أهمیت مراقبه بعد از ماه مبارك رمضان
7روز بیتوته میكرد، و حضرت خدیجه سلام اللَه علیها برای آن حضرت، هر دو روز یك بار، سه روز یك بار و یا گاهی اوقات هر روز غذا میآورد آب میآورد و میگذاشت و برمیگشت و صحبت نمیكرد. غذا رامیگذاشت و برمیگشت. آن كسانی كه رفتند در غار حراء یا از دور مشاهده كردند خواهند فهمید كه این بانوی معظمه چه حقی بر گردن ماها دارد؟! چه حقی دارد؟! میشود یك همچنین چیزی تصور كرد؟ هفتهها از شوهر به دور و هر روز میآمد و برای شوهرش غذا میآورد و آب میآورد و مایحتاج را میگذاشت در آنجا و برمیگشت، از این كوه میآمد بالا.
ما وقتی كه از كوه تا غار حراء میرفتیم خدا رحمت كند مرحوم آقا رضوان اللَه علیه را در آن سفر اولی كه ما خدمت ایشان [بودیم،] من هفده ساله بودم، یك قدری تا حالا تفاوتی داشتیم، تفاوت مختصری آن موقع تا الانمان داشتیم. آن زمانبه اتفاق مرحوم آقا و دوستانشان رفتیم غار حراء، گفتند برویم حراء، از صبح از پایین كه راه افتادیم تا آن بالا كه رسیدیم خود ما و افراد تا آن بالا رسیدیم ده لیوان آب و نوشابه و اینها خوردیم، هر نفری. دو قدم میرفتیم اصلا از كار میافتادیم، گرما، عطش آنقدر غلبه میكرد، در هوای گرم هم به اصطلاح بود در موقع بهار واین چیزها بود كه رفته بودیم، آنوقت این زن در تمام این مدت، پیغمبر هم كه از سر خود نمیآمد غار حراء، از سرخود نمیآمد، دستور دارد، باید بیاید یك جای خلوت، باید این جای عزلت را اختیار كند، باید در مكانی باشد كه هیچ تعلقی به ظواهر حتی تعلق به زن در آنجا راه نداشته باشد، آنوقت این بلند میشد هر روز، دو روز یك بار میآمد و به پیغمبر سر میزد غذا میگذاشت و آب میگذاشت و با پیغمبر صحبت نمیكرد و برمیگشت، یك كلام، سلام هم نمیكرد كه از آن حال درنیاید، بارها میشد میآمد، پیغمبر بیرون بودند مینشستند صحبت میكردند ولی بارها در خود غار پیغمبر در حال ذكر بود در حال ورد بود، در سجده بود، همان جا میگذاشت و تكان نمیخورد میدید نباید بیرون بیاورد، نباید دست بزند، نباید از آن موقعیت پیغمبر را خارج بكند و به مسائل روزمره و مطالب و اینها بپردازد. این زن یك همچنین زن بزرگواری بود كه واقعا بر تمام مسلمین حق حیات دارد حضرت خدیجه سلام اللَه علیها، عجیب بود! واقعا عجیب بود و پیغمبر هم تا آخر عمر هی مرتب یاد او را میكرد و هی در اوقات مختلف، از اوصاف او برای افراد و برای اصحاب مطالبی را حضرت بیان میكرد.

