نتیجه
جایگاه عقل و عشق در مکتب عرفان
4ایشان یك مرتبه (نمیتوانیم بگوییم مطلع نبودند) ولی بر حسب ظاهر جریانی پیش آمد كه متوجّه شدند و مرا از ادامه این مسیر نهی كردند و من پذیرفتم و گفتم كه بسیار خوب ما دیگر ادامه نمیدهیم بعد وقتی كه از اتاق من رفتم بیرون من را صدا كردند گفتند بیا فلانی كارت دارم. وقتی نشستم گفتند چرا وقتی كه من گفتم كه این كار صلاح نیست شما پذیرفتی؟ آیا این پذیرفتنت بخاطر این بود كه من پدرت هستم و حالا فرد بزرگی هستم و خلاصه از یك موقعیت برتری دارم نسبت به این قضیه با تو صحبت میكنم از این جهت یا واقعاً به خود مطلب رسیدی و این مسئله را پذیرفتی؟! گفتم: نه من چون دیدم پدر من هستید و صلاح من را میخواهید و نسبت به من محبّت دارید و صادق هستید در این ابراز

