كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان در فضا و مكان
3جنبههای معنوی آن، كیفیت رشد و یا كیفیت تنزل و سقوط كه به واسطه فعل انجام میگیرد، من به این مسائل كاری ندارم. طبعا اگر عملی از نظر ظاهر شرع برای مكلف حلال بود دیگر اثر تخریبی برآن معنا ندارد. این آخرین جوابی است كه یك فقیه میتواند به انسان بدهد.
ولی آیا مطلب به همین مقدار است؟ و آیا تكلیف در همین جا توقف میكند؟ و دیگر مسئولیتی وجود ندارد؟ واقعیتی دیگر وجود ندارد؟ این مطلب باید یك قدری بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و او این است كه دیدگاه وجایگاهی كه از آن جایگاه احكام الهی برای بشر نزول پیدا میكند، در قالبهای مختلف، به واسطه بعثت پیغمبران، مشافهتا از كلام خود پیغمبر یا از كلام امام علیه السلام به دست انسان برسد یا به واسطه قرآن كریم و همین طور سایر ادیان الهی، كتب الهی بدون تحریف، مسائل به دست انسان برسد یا به واسطه الهامات صادقه و منامات و رؤیاهای صادقه كه پشتوانه علمیو حجت شرعی داشته باشد، به این واسطه به دست انسان برسد یا به واسطة اتصال خود نفس فقیه و عالم به همان مصدر و به همان منبعی كه این احكام از آن جا تراوش میكند.
امروزه در بعضی از مقالات من دیدم وقتی كه راجع به اتفاقا افراد فاضلی هم این مطالب را میگویند ولی خب علی كل حال میزان علمیو سطح فكری آنها بیش از این مقدار اجازه پرواز و ترقی در مسائل بالاتر را طبعا نداده است وقتی كه راجع به علم امام علیه السلام سوال میشود و این كه امام علیه السلام كه خب بعد از پیامبر آمده و طبعا شریعت با آمدن رسول خدا دیگر مختومه شده است دیگر امام چگونه میتواند آن احكام را بیان كند با این كه یك امام دهها سال بعد از پیغمبر میآید و همین طور در زمان امام حسن عسگری علیه السلام كه دویست و پنجاه سال و خردهای از زمان رحلت رسول خدا گذشته و از زمان هجرت گذشته بود، چگونه امام یك همچنین مطالبی را بیان میكند؟ نهایت مسئلهای كه در این جا بیان میكنند این است كه پیامبر این علوم را برای آنها به ودیعت گذاشته و آنها كتابی داشتند دفتری داشتند لابد میرفتند در آن كتاب و دفتر نگاه میكردند و میآمدند و مطالب را میگفتند و دربعضی از اوقات هم عنایت الهی شامل میشده و آن معنا بر قلب آنها میآمده است. خب میزان فهم اینها از امام به همین مقدار است.

