استقامت و ثبات در راه
7دیگرنباید برود، شنیدم در بعضی جاها مسئله به نحو دیگری مطرح شده است، مقصود من این نیست كه انسان اصلا هیچ چیز دیگری را مطالعه نكند و صرفا بر مطالبی كه گفته میشود یعنی مقصود همین مسائلی كه از ناحیه بنده گفته میشود بسنده كند، نه! منظور این است كه در محدوده همین طیف انسان باید مطالعات خودش را قرار بدهد مسائل خودش را قرار بدهد مطالب خودش را قرار بدهد. مطالب بزرگان و مطالب اولیاء خدا، از علماء گذشته، از اولیای گذشته، اینها همه مسائلی است كه انسان باید آنها را مطالعه كند. رفقا و دوستان كه این طرف و آن طرف میآیند مطالب ارزشمندی كه مطرح میكنند افرادی كه مرحوم آقا را دیدندافرادی كه با مطالب ایشان آشنایی دارند و سر و كار دارند، انسان باید از آنها استفاده كند ما هم یكی از افراد دیگر مثل سایر افراد كه به مقدار سعهوجودی خود آن چه را كه به ذهن میرسد انشاءاللَه مضایقه نمیكنیم. این به این معنا نیست كه فقط باید تمام مطالعات و صحبتها و شنیده ها، همه در محدوده گفتار حقیر متمركز شود.
مگر مرحوم آقا كتاب سیر و سلوك سید بحرالعلوم را چاپ نكردند و خودشان تذییلات نداشتند؟ خب سید بحرالعلوم مربوط به دویست سال قبل بود دیگر، بیش از دویست سال قبل، بله بیش از دویست سال قبل، خب در حالتی كه كتاب ایشان كتاب مهمیبود. كتاب رسالهلقاءاللَه حاج میرزا جوادآقا ملكی تبریزی را ایشان سفارش مگر نكردند كه این كتاب چاپ شود و چاپ خوب و صحیح به دست افراد برسد؟ نامه هایی كه از بزرگان طریق به این طرف و آن طرف مطرح میشود مگر ایشان در كتابها و نوشته های خودشان این مطالب را نیاوردند و استشهاد نكردند؟ حتی خود حقیر در مطالبی كه عرض میكنم [مگر] از كلمات بزرگان نسبت به مسائلاستشهاد نمیكنم؟
صحبت در این است كه وقتی انسان یك مطلب را میفهمد دیگر نمیتواند چشم خود را ببندد و سر خود را در برف فرو كند. هر چه انسان سر خود را در برف فرو كند روزی خواهد رسید كه آفتاب این برف را آب خواهد كرد و هی آب میشود و هی آب میشود و انسان یكمرتبه چشمش را باز میكند میبیند برفی نیست و بیخود سرش را به زمین دارد فرو میكند، دیگر برفی نمانده است. چرا انسان سر خود را در برف فرو كند؟ باید انسان سر خود را بالا نگه دارد و همه جا را مشاهده كند و بااختیار خود راه صحیح و متین را باید اختیار كند.

