در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک

14910
نسخه عربی

جایگاه مساله استدراج و توقف و سکون در سلوک

7
  •  وجود دارد وقتی که دو طبقه از .. با همدیگر وجود دارد، این همین که می‌خواهد از یک طبقه به طبقه دیگر برود، به او می‌گویندچاه هوایی، ما چاه هوایی نداریم همین اختلاف دو درجه از زمان موجب می‌شود که یک مرتبه انساناحساس کند که .... خب این را می‌فهمد. اما وقتی که بیست دقیقه مانده بیست و پنج دقیقه مانده به مقصد برسد می‌گویند خب دیگر الان کم کم می‌خواهیم برسیم و هواپیما کم کم پایین می‌آید هیچ ما متوجه می‌شویم که داریم سرعت را کم می‌کنیم؟ نه نمی‌فهمیم. آن کسی که این طیاره را می‌راند متوجه است که الان این عقربه دارد همین طور می‌آید پایین، بله یک موقع انسان تکانهاییاحساس می‌کند ولی نمی‌فهمد. چرا؟ چون او به نحوی این طیاره را می‌آورد که مسافری نفهمد خب اگر بفهمد که خوب نیست، ناراحت می‌شوند و مشکل پیدا می‌کنند. آن وقت یک مرتبه انسان می‌بیند عجب! اگر چشمش نگاه کند می‌بیند که الان آنجا بود و الان زمین پیدا است ماشینهایی که در روی زمین می‌روند پیدا هستند. من کجا بودم؟ چند کیلومتر بالا بودیم، الان در چند صد کیلومتری زمین بودیم نفهمید، این را می‌گویند استدراج.

  •  استدراج یعنی انسان به نحوی بیاید پایین و به نحوی آن حرکت و سیر نزولی برای اوحاصل شود که خود متوجه نشود و بعد یک مرتبه احساس کند که عجب! تمام آن حالات از بین رفت. این که مرحوم آقا می‌فرمودند کسی که می‌خواهد عهده دار مسئولیت مردم بشود باید یا خودش ولی خدا باشد یا مستقلا با ولی خدا بایدارتباط داشته باشد، ارتباط نه ارتباط سلام علیکم و دعوت به منزل. دستور بگیرد و طبق دستور عمل کند یا این یا آن، شق ثالثی هم ندارد. این برای چیست؟ برای همین است. برای این که انسان در نهایت امر نفس او نسبت به مسائل یک جوری قضاوت می‌کند چه بسا اصلا مایل نیست ما را برای چه می‌خواهند به این جا بیاورند؟ برای چه مسئولیت می‌خواهند به ما بدهند؟ و نفس هم تمایل ندارد و راست هم می‌گوید دروغهم نمی‌گوید راست می‌گوید.