عقلانیت در سلوک
6هیاهو او را جذب نمیکند، صحبتهای مردم او را نمیفریبد، کثرت جمیعت دیدگان او را کور نمیکند کثرت جمعیت. الان این قضیه یادم آمد در یک واقعهای که چندی پیش اتفاق افتاد یک نفر آمده بود و یک مطلبی به من گفت. گفت من از یک جریانی جدا شدم و آن جریان متوجه شد که من دیگر بر نخواهم گشت و مسائلی برای من روشن شد که دیگر نمیتوانم خود را در آن جریان قرار بدهم. وقتی که با بعضی از افراد خداحافظی کردم و به عبارت دیگر با آنها تودیع کردیم، به عنوان اینکه دیگر به آن مسائل برنمیگردم، آن بزرگی که در آنجا بود این مطلب را گفت، گفت اگر شما میخواهید از ما جدا شوید جدا شوید ایراد ندارد ولی به فلان سمت نروید چون اگر بروید وزنه آنها از ما سنگین تر خواهد شد! ببینید واقعا چقدر این حرف حرف بچهگانه و ابلهانه و کودکانه است! آنجا نروید چون سنگینتر خواهد شد. مگر اینجا و آنجا کشیدنی است؟ مگر باسکول است که این افراد در این یک طرف خودشان را قرار بدهند و طرف دیگر در آن طرف؟ عقیده که ترازو برنمیدارد. اعتقاد که وزنه برنمیدارد کشش برنمیدارد. التفات میکنید؟! این را میگویند غلبه احساسات و دورشدن از مبانی عقلایی.
شما ببینید مطلب چقدر حساس و مهم است. در راه خدا آنچه که حاکم است او عبارت است از حق. در آن قضیهای که اتفاق افتاده بود مرحوم آقا [علامه طهرانی] هم در کتاب روح مجرد نقل کردند در آن فتنهای که اتفاق افتاده بود بعد از ارتحال مرحوم آقای انصاری که بنده تا حدودی نسبت به آن مسائل اطلاع دارم زمان طفولیت بنده بوده است. تمام همّ و سعی افراد مخالف بر این بود که به هر نحوی بروند و افراد را به سمت خودشان جذب کنند و از اینکه میدیدند یک نفر را جذب کردند و از آن مجلس یک نفر کم شده است جشن میگرفتند، سور میدادند، سفره میانداختند، اطعام میکردند به هم تبریک میگفتند که یک نفر از دور آقای حداد کم شده است! یک نفر از دور آقا کم شده است! و بشارت میدادند به هم.

