شرح خطبۀ رسول خدا در عید قربان
5اخلاص عمل برای خدا
اوّل:
إخلاصُ العمل لِلّه؛ «مرد مسلمان، عمل وکارهایش را برای خدا بکند.» یک جملۀ کوتاه و اینقدر پر معنا! سعی کند برای خدا کار کند، و در نیّت و در فکرش جهاتی نباشد که به خود او برگردد یا بالمآل به او برگردد یا به متعلّقات او برگردد یا به أُسَر و عشیرۀ او برگردد یا به پدر و مادر و اقوام و همسایۀ او از نقطهنظر او برگردد.
اهمّیت خلوص نیّت در مشورتدادن به افراد
مثلاً ممکن است کسی با انسان در امری مشورت کند و البتّه انسان هم باید در مشورت امین باشد، چون او میخواهد حقّ مطلب و واقع مطلب را بپرسد و فکر انسان را جایگزین فکر خودش در عمل قرار بدهد؛ آنوقت اگر انسان آنچه فی ما بینه و بین اللَه برای او صلاح میداند، نگوید ـ ولو به لحاظ مصالحی باشد ـ این خیانت است دیگر! یکوقت مصالح راجع به خود او است و نمیتواند حقیقت مطلب را برای او بیان کند، خب این اشکال ندارد؛ مثلاً کسی با انسان در امری مشورت میکند و انسان نمیتواند واقعه را به او بگوید، چون گفتنش ضرر دارد. امّا یکوقت انسان واقع مطلب و حاقّ مطلب را تشخیص میدهد و میداند که صلاح او در این امر این است، ولی ملاحظاتی که بالمآل راجع به خود او یا راجع به بعضی از متعلّقات او خواهد بود، قدری در آن پاکیِ مشورت دخالت میکند و نتیجۀ فکری که در دسترس او میگذارد، با یک غرض کوچکی که در نیّتش آمده است مخلوط میشود و مِنحیثالمجموع برای او بیان میکند که بله، من صلاح شما را در این میبینم که این کار را بکنید؛ این غلط است. لذا میگویند:
المستشارُ مؤتمَنٌ؛1 «کسی که مورد مشورت انسان قرار میگیرد، امین است و امین نباید خیانت کند.»
انسان یا باید به طرف بگوید: آقا من در این امر صلاحیّت ندارم و نمیتوانم جواب شما را بدهم، یا میدانم ولی نمیتوانم بگویم؛ و یا اگر نمیتواند بگوید، عذری بیاورد، مثلاً بگوید: شما در این امر به زید مراجعه کنید، شاید او بتواند حقیقت مطلب را به شما بگوید. اگر انسان بهخاطر بعضی از مصالح شخصی حاقّ مطلب را برای او نگوید، ولو اینکه مقداری هم برای او منفعت دارد، امّا چون او انسان را امین قرار داده است که صد در صد منفعت را برای او بگوید ـ نه فیالجمله ـ آنوقت اینجا خیلی از مطالب برای انسان مکشوف میشود که در هنگام مشورت، شخص مستشار باید خودش را فی ما بینه و بین اللَه جای او فرض کند و ببیند که مصلحت حقیقی و واقعی او چیست، ولو بر ضرر خودش باشد. این مطلب مثل شهادت دادن میماند.
- المحاسن، ج ٢، ص ٦٠١.

