فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام
6یعنی مرحوم آقا در آن سالهای سنۀ ٤٢ ـ که خودشان بخش عمدهای از مسائل مقابله و حرکت در تشکیل حکومت اسلامی، بر عهدۀ ایشان بود ـ ایشان در ارتباط با افراد اینگونه تفکر داشتند. این میشود تفکر، تفکر اسلامی! این میشود تفکر اسلامی. نوشتن و روزنامه پخش کردن و حذب کردن و مردم را دعوت کردن و داد و بیداد و فلان و این حرفها نبوده، این مسائل نبوده. درست؟!
2 - ایجاد احساس نیاز واقعی به امام زمان علیه السّلام
مردم به این نقطه باید برسند در فلسفۀ غیبت امام زمان علیه السّلام که احساس کنند، احساس کنند غیر از وجود مبارک آن حضرت هیچ تشخّصی و فردی نمیتواند ضمیر تشنۀ آنها را سیراب کند! این یک مسئله است.
خب این، حضرت که وقتی میآیند که به یک دِه و یک روستا و یک شهر و یک کشور که قناعت نمیکنند! حضرت باید در وقتی ظهور کنند ـ چون حکومت حضرت، حکومت جهانی خواهد شد ـ که دنیا به این مطلب برسد، نه فقط مسلمین، نه فقط شیعیان! دنیا باید به این نکته برسد که دیگر صلاح کار از دست بنی نوع آدم بیرون آمده است و چارۀ کار دیگر با کنفرانس و میزگرد و میزِ بیضی و میز دایره و مستطیل و اینها گذشته و افراد در هر مرتبه و در هر موقعیتی که دارند از اسلام و از تشیّع و از تسنّن و از یهود و از نصاریٰ، قادر به کنترل شهوات و هواها و منویّات غیر حقیقی خود نیستند و با اینقسم نمیتوان وجدان بشریت را بهبود بخشید، ضمیر بشر را به نور ایمان و به نور توحید نمیتوان منوّر کرد.
ذات نایافته از هستیبخش *** کی تواند که شود هستیبخش؟!1 آن شخصی که سراپای وجود او را تخیلات و تصورات و منویّات و حفظ قدرت و حفظ شخصیت و حفظ ریاست بر همۀ دنیا گرفته است، او نمیتواند به داد مردم برسد. باید نقطۀ فلاح را در جای دیگری جستجو کرد.
- مثنوی هفت اورنگ، ج 1، ص 581:
ذات نایافته از هستیبخش *** چون تواند که بود هستیبخش؟!
- مثنوی هفت اورنگ، ج 1، ص 581:

