در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام‏

و وظیفه افراد در قبال آن

14461
نسخه عربی

فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام‏

4
  • این عبدالله بن زبیر از دشمنان سرسخت عبدالملک مروان هم بود!1 یعنی کسی که داعیۀ خلافت دارد، کسی که مرام و مکتب او براساس شیطنت و نفس است، این فقط خود را می‌بیند! این کاری ندارد به اینکه آن شخصی که در مقابل او [است] امام است یا اینکه در مقابل او فرد ظالم دیگری است؛ به امام و شخص غیر امام کاری ندارد، او فقط خود را می‌بیند و امیال خود را می‌بیند، هرکه می‌خواهد باشد.

  • ابوحنیفه هم همین‌طور بود. ابوحنیفه حالا چون در زندان منصور دوانیقی فوت کرده، دلیل نیست بر اینکه ایشان از مبارزین بوده و اسم او را در عِداد مبارزین اسلامی ما بیاوریم و او را از مفاخر اسلام بشماریم! این خیلی زشت است، خیلی قبیح است! کسی که بیاید و بگوید که: «من بنای خودم را بر مخالفت با جعفر بن محمد قرار دادم» این شخص نمی‌تواند یک فرد صالحی باشد!2 علیٰ‌کلّ‌حال.

  • تفاوت معنای تشیّع در زمان گذشته و حال

  • در آن زمان این مجالس بود، این مجالس بحث بود و بحث می‌کردند، صحبت می‌کردند در مقابل امام علیه السّلام و در مقابل ائمه؛ و مردم آن‌طورکه باید و شاید امام را نمی‌شناختند. در همین جلد اول عنوان بصری ـ اگر خداوند توفیق بدهد و این دیگر کارهای آخرش ظاهراً دارد انجام می‌شود و دست می‌آید ـ بنده در آنجا توضیح داده‌ام که چطور به‌طور کلی تشیّع در زمان گذشته با تشیّعِ در امروز فرق داشت و برداشت مردم از تشیّع به چهره‌ای دیگر و به گونه‌ای دیگر بود با برداشتی که امروزه ما از امام داریم.3 می‌آمدند با امام می‌نشستند صحبت می‌کردند به‌عنوان یک فرد عادی: «یا ابن‌رسول‌الله نظر شما چیست؟» حضرت می‌فرمودند: «این‌طور است.» [می‌گفتند]: «حالا بهتر نیست این‌طور باشد؟!» یعنی به همین نحو صحبت بود در میان مردم.

  • عدم شناخت جایگاه امام زمان، یکی از علل غیبت

  • خُب خدای متعال می‌بیند اگر امام زمان علیه السّلام هم بیاید و بخواهد امامت کند، آن هم سرنوشتش به همین سرنوشت‌ها دچار می‌شود دیگر، آن هم امامتش مانند همین امامت‌ها خواهد بود دیگر؛ تغییری نخواهد کرد و مطلبی عوض نخواهد شد. درست؟! اینجاست که خدای متعال امام زمان علیه السّلام را در غیبت بُرد، در غیبت! تا چه زمانی؟ تا هر زمانی که به‌جای اینکه ـ خیلی دقت بفرمایید در این نکته‌ای که می‌خواهم عرض کنم ـ به‌جای اینکه امام مجبور کند مردم را بر بیعت با خود، مردم امام را مجبور کنند بر بیعت! به این حدّ مردم برسند. به‌جای اینکه امام با لشکرکشی و افراد و اعوان و حزب و از این مسائل و اینها بیاید و یک عده دور خودش جمع کند و مردم را ملزم کند بر اینکه باید بیایید و با من بیعت کنید از راه من، مرا حاکم قرار بدهید، من خلیفه بشوم، من امام بر شما بشوم، شما اطاعت کنید، حرفی هم نزنید؛ به‌جای این، مردم به یک نقطه‌ای برسند که غیر از امام را نخواهند، غیر از امام را نخواهند و سراغ غیر از امام نروند، یعنی همۀ افراد با همۀ أشکال و همۀ خصوصیّات نتوانند خواست و نیت و ضمیر و آن سرّ تشنۀ جویای حقیقت مردم را سیراب کنند و کسی نتواند آن سویدای دل افرادی را که به‌دنبال یافتن حقیقت واقعی بدون دخالت نفس، بدون دخالت هویٰ، بدون دخالت منافع شخصیه، بدون دخالت افکار کثرتی و توغّل در کثرات و مادّیات و دنیای دنیّ، بدون دخالت این بیاید آن مطالب را بگوید و حقیقت را، مسئله را بر‌ای مردم باز کند؛ و این چیزی نیست که به این آسانی برای فردی پیدا بشود.

    1. . رجوع شود به أخبار مکّة، فاکهی، ج 1، ص 356؛ حیاة الحیوان الکبری، ج 2، ص 58؛ البدایة و النّهایة، ج 8، ص 280.
    2. . جهت اطلاع بیشتر از شخصیت، مکتب و عقاید ابوحنیفه رجوع شود به تاریخ بغداد، ج 13، ص 325 ـ 426؛ امام شناسی، ج 17، ص 393 ـ 452؛ اسرار ملکوت، ج 3، ص 21 ـ 74.
    3.  اسرار ملکوت (مقدمۀ شرح حدیث عنوان بصری)، ج 1، ص 173 ـ 214.