فلسفه غیبت امام زمان علیه السلام
3مخالفت و مقابلۀ ابوحنیفه با امام صادق علیه السّلام
در زمان امام صادق علیه السّلام علناً در مقابل حضرت، افراد دیگری، آنها قد برافراشتند؛ افرادی که در مقابل امام صادق علیه السّلام مانند ابوحنیفه ـ که خود از شاگردان حضرت بود1 ولی بعد آمد و منحرف شد و در مقابل امام صادق علیه السّلام ایشان آمد مجلس درس و شاگرد و اینها ترتیب داد و البته از طرف حکومت هم تأیید میشد2 ـ [قد برافراشتند]. و حتی بعضیها بودند که هم به درس امام علیه السّلام شرکت میکردند و هم به درس ابیحنیفه میرفتند، اما مبنای ابیحنیفه بر مخالفت با امام علیه السّلام بود در همۀ زمینهها؛ و عبارتی از او نقل شده که:
خالَفتُ جعفراً فی کلّ فرعٍ؛3 «من با جعفر بن محمد (امام صادق علیه السّلام) در هر فرع فقهی مخالفت کردم!»
یعنی با این عبارت!
و خیلی باعث تأسف است که در کلام بعضی از بزرگان علمی گذشتۀ ما ـ که به رحمت خدا رفتهاند ـ من در یک کتابی دیدم که از ابیحنیفه بهعنوان یکی از مفاخر اسلام یاد شده بود!4 البته ابیحنیفه در اواخر عمر با حکومت، روی مسائل نفسانی و شخصی [درگیر شد]؛5 چطور اینکه در همۀ مواقع همین است! حالا دلیلی نیست بر اینکه هر کسی مخالف امام صادق باشد با حکومت هم موافق باشد؛ خوارج با امیرالمؤمنین علیه السّلام دشمن بودند، با معاویه هم دشمن بودند! این دلیلی بر اینکه حالا چون با امیرالمؤمنین سرِ ستیز دارند با معاویه [هم] سرِ سازگاری [داشته باشند]، نه! این یکهمچنین مسلئهای نیست.
عناد عبدالله بن زبیر با اهلبیت علیهم السّلام
عبدالله زبیر، پسر زبیر، اولمعاند اسلام بود!6 همان شخصی بود که پدرش را همین عبدالله گمراه کرد؛ زبیر بهواسطۀ فرزندش گمراه شد.7
امیرالمؤمنین فرمودند:
زبیر از ما خاندان بود تا مادامیکه فرزندش عبدالله رشد پیدا نکرده بود!8
این عبدالله بن زبیر کسی بود که از معاندین درجهیک اهلبیت بود9 و همان فردی بود که امام سجاد علیه السّلام را در مکه بهاتفاق خانوادۀ آن حضرت، در کنار مکه حبس کرده بود و آن حضرت را ملزَم کرده بود بر اینکه با او بیعت به خلافت کند، به خلافت بیعت کند! و حضرت ابا میکردند از این مسئله و هیزم آورده بود گذاشته بود در دوْر آن منزل، دور آن جایگاه و یک روز مهلت داده بود ـ سه روز ظاهراً یا یک روز، شک دارم ـ که اگر آن حضرت بیعت نکردند اصلاً خانه را با آن تمام زن و بچه به آتش بکشد! ایشان میخواست خلیفۀ مسلمین بشود و امام سجاد را به این کیفیت میخواست بسوزاند؛ که در این موقع خبر رسید برای او که حجّاج بن یوسف ثقفی حرکت کرده بهسمت مکه و دارد با یک لشکر میآید! و این قضیه باعث شد که بترسد و نسبت به اوضاع بر خود نگران بشود و دست از این کار بردارد.10
- رجوع شود به رجال الطوسی، ص 315؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 15، ص 274؛ تهذیب الکمال، ج 5، ص 76؛ ینابیع المودّة، ج 3، ص 112 و 159.
- رجوع شود به مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 255.
- رجوع شود به مفتاح الکرامة، ج 9، ص 638؛ قاموس الرّجال، ج 10، ص 376؛ تنقیح المقال (3 جلدی)، ج 3، ص 272.
- مجموعهآثار شهید مطهری، ج 21، ص 81؛ اسلام و نیازهای زمان، ج 1، ص 66.
- رجوع شود به تاریخ بغداد، ج 13، ص 329 ـ 331.
- رجوع شود به أنساب الأشراف، ج 3، ص 290 و 291؛ مروّج الذهب، ج 3، ص 79 و 80؛ أخبار الدولة العباسیّة، ص 116؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 4، ص 61 و 62.
- رجوع شود به مروّج الذهب، ج 2، ص 363؛ الفتوح، ج 2، ص 470.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 555؛ الإمامة و السّیاسة، ج 1، ص 28.
- رجوع شود به تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 261 و 262؛ مروّج الذهب، ج 3، ص 80.
- . در منابع تاریخی موجود، این جریان بین عبدالله بن زبیر و محمد حنفیّه و مختار ذکر شده است. رجوع شود به أنساب الأشراف، ج 3، ص 280 ـ 286؛ تاریخ الطّبری، ج 6، ص 76 و 77. (محقق)

