در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

فلسفه عید غدیر و اهمیت احیاء نام امیرالمومنین در آن

15095
نسخه عربی

فلسفه عید غدیر و اهمیت احیاء نام امیرالمومنین در آن

3
  •  آمد؟ و این همه توصیه‌ای كه راجع به ولایت در روایات و در اخبار آمده و پیغمبر اكرم در زمان حیاتشان نسبت به این مسئله تأكید داشتند این برای چیست؟ ما اعیاد مختلفی داریم، عید فطر داریم، عید قربان داریم، در این اعیاد در قبال اعیاد دیگری كه این اعیاد اعیادی است كه سر و ته ندارد حساب و كتابی ندارد و اصلی ندارد و ریشه‌ای ندارد، مانند همین عید نوروز باستانی: یك دور زمین به دور خورشید می‌گردد عید می‌گیرند حالا نیم دور بگردد این عید گرفتن ندارد، علف درمی‌آید در روی زمین عید می‌گیرند یك عده هم به خاطر آمدن نزول برف و فرا رسیدن زمان تفریح و تفرج و گردش در كوهستان ها و امثال ذلك و اینها عید می‌گیرند ... گاهی مسائل اعتباری است و روایاتی كه در این زمینه آمده، این روایات هیچ سند ندارد و كسی كه به مضامین این روایات نگاه كند همان طوریكه شنیدید روایت معلّی بن خُنِیس‌1 می‌داند كه این روایت مجعول است و از امام علیه السلام زیبنده نیست این گونه صحبت كند راجع به این مسأله‌خرافی: كسی كه در امروز فلان كار را انجام ندهد مادرش چه می‌شود، كسی كه انجام ندهد پدرش چه می‌شود، اینها همه چرندیات است.

  •  برای افرادی كه نسبت به مسائل دینی و مسائل اسلامی اطلاع دارند پر واضح است در قبال این روایت مجعول كه متأسفانه ما از جاهای مختلف و از زبانهای مختلف این روایت را می‌شنویم، روایتی از امام كاظم علیه السلام است كه اصلا خود روایت و خود آن كلام نشان دهنده صدور این كلام است از امام. در وقتی كه منصور دوانقی آن حضرت را دعوت می‌كند برای آن مجلس؛ برای مجلس روز عید، موسی‌بن‌جعفر علیه السلام پیغام می‌دهند كه: إِنّی قَدْ فَتّشْتُ الْأَخْبَارَ عَنْ جَدّی رَسُولِ اللَه [صلی اللَه علیه و آله وسلم‌] فَلَمْ أَجِدْ لِهَذَا الْعِیدِ خَبَراً وَ أَنّهُ سُنّةٌ لِلْفُرْسِ و مَحاها الإسلام، و مَعاذَ اللَه أن نُحیی ما مَحاه الإسلام.2 این سنت، سنت فُرس است و اسلام سنت جاهلیت و سنت فرس را محو كرده، از بین برده و پناه می‌بریم به خدا كه ما زنده كنیم آن چه را كه اسلام او را از بین برده و محو كرده.

    1. [بحار الأنوار، ج ٥٦، ص ٩١؛ متن و ترجمه روايت؛ نوروز در جاهليت و اسلام، ص: ١٣٧]
    2. المناقب، ج ٣، ص ٤٣٣ و ج ٤، ص ٣١٩؛ بحار الأنوار، ج ٤٨، ص ١٠٨- ١٠٩ و ج ٩٥، ص ٤١٩