حقیقت معنای بصیرت
9چیزی نیست.
پس معلوم است که همه چیز دست خداست. و خدا میخواهد همان موقع به امیرالمؤمنین نشان بدهد بیا ببین، بیا تماشا کن. علی هستی، پیش من چه قربی داری، پیش مردم چه داری؟ اول شخص عالم اسلام بعد از پیغمبر مگر نیستی؟ تمام فتوحات اسلام مگر به دست تو نبود؟ بقای این اسلام مگر به شمشیر تو نبود؟ بقای این اسلام مگر به آن زخمهایی که بر بدن تو وارد شد و یک خراش بر بدن آن سه بزرگوار: خلفای اول در این مدّت وارد نشد؟ یک خراش! بله! بعد از اینکه جنگ تمام میشد، بعد از یک هفته تازه سر و کلهشان در مدینه پیدا میشد، مگر پیدا نشد؟ بسیار خب! حالا بیا ببین!
تمام اینکارهایی که کردی کجا رفت؟ اگر برای مردم کردی حالا بیا و جوابش را هم از مردم بگیر، بفرما! این مردم! همین مردم دیگر! همین مردمی که میدانند، روی سرت قسم میخورند، همین مردمی که، اگر در ظاهر بتوانند، در دلشان که نمیتوانند انکار کنند. نمیتوانند بعد از پیغمبر کسی را بر تو ترجیح بدهند. اگر برای این مردم انجام دادی، خب جوابش را هم برو از مردم بگیر!
اگر برای ما انجام دادی، پس بدان همهچیزش دست ماست، یک روز تو را به انعزال میکشانیم، و میروی در خانه مینشینی، یک روز هم این مردم میآیند به تعبیر خودِ امیرالمؤمنین، مانند گله گوسفند کهوقتی برمیگردد به جای خودشهجوم میآورد، اینطور هجوم میآورند و تو را به خلافت میکشانند. امام حسن و امام حسین که از آمدن مردم به داخل مانع میشدند، نزدیک بود خود اینها بین چهارچوب درب گیر کنند و استخوان سینهشان بشکند.
معروف کرخی که خادم امام رضا بود و الآن قبرش در بغداد است و از اولیای خدا بود خداوند توفیق داده چند دفعه ما به زیارت ایشان مشرف شدیم معروف کرخی بوّاب امام رضا بود، دربان امام رضا بود، یک وقت یک کسی مسافرت دریا در پیش داشت، آمد پیش معروف، که برود از حضرت یک دعا بگیرد که حالا در سفر دریا خیر سرش یک وقت غرق نشود، اتفاقی برای خودش و بارشنیفتد؛ جان دوست بود!

