در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی

14263
نسخه عربی

ملاک تشخیص سلوك حقیقی از مجازی

7
  •  چه سالی؟ در چه بیمارستانی بوده؟ به چه دکتری مراجعه کرده؟ چه داروهایی برایش تجویز کرده‌اند؟

  •  راه خدا هم همین است؛ یعنی اگر کسی در راه خدا بیاید، کار او، راه او، مسئله‌او، همه چیز او شکل می‌گیرد؛ اگر نباشد، پراکنده است، افکارش این طرف و آن طرف است. ذهنش این طرف و آن طرف است. مسائلی که برای او پیش بیاید، ممکن است مسائل مضر باشد. تلفنی که به او زده می‌شود، شاید تلفن برای او ضرر داشته باشد. تماسی که می‌گیرد، شاید برای او خوب نباشد. جایی که می‌رود، مهمانی که می‌رود، دیدنی که می‌رود، این‌ها همه برای او ضرر داشته باشد. چرا؟ چون در راه نیست، وقتی که در راه نباشد، خدا هم افسار را گردن خودش می‌اندازد و می‌گوید حالا هرکجا می‌خواهی بروی برو، هر کاری می‌خواهی انجام بدهی، بده.

  •  ولی وقتی که یک شخص آمد، نه از این سالک‌های اسمی، سالک‌های اسمی نه، آن فایده ندارد، فقط یک اسم سالک روی او است؛ سالک واقعی. سالکی که تهمت بزند و غیبت بکند و بعد اسمش را ارشاد بگذارد؟ اسمش را راهنما بگذارد؟ آن، سالِک نیست، سالَک است! این‌ها اسماً فقط یک اسمی را به همراه خود می‌کشند، یک عنوانی را به همراه خود می‌کشند، در واقع خبری نیست و باید رعایت کرد.

  •  آنجااصلًا برای بنده کاملًا مشخص شده، خب، مطالبی که من از مرحوم آقا می‌شنیدم، سابق یعنی قبل از آن دوران، ولی خوب نمی‌توانستم هضم کنم که چطور شخصی که وارد این راه باشد، اصلًا حکم فرزند اولیای خدا را پیدا می‌کند، گرچه ارتباط نَسَبی هم نباشد، هضمش برای بنده خیلی مبهم بود، روشن نبود. من در آن موقع کاملًا اینمسئله را متوجه شدم؛ یعنی بالعیان و بالشهود دیدم که چطور شخصی که در آن طرف دنیا یک یا اللَه می‌گوید، یک مسیحی در آن طرف دنیا توجه به خدا پیدا می‌کند، در دل ولی خدا نقش پیدا می‌کند. یک مسیحی، یک مرد مسیحی، یک زن میسحی، یهودی، هر شخصی، اصلًا عجیب بود؛ یعنی اصلًا یک حساب و کتابی دارد، داستان عجیبی دارد که چطور اصلا این ولی خدا به واسطه ارتباطی که با خدا دارد؛ هر چه که به آنجا وصل می‌شود، از آنجا هم به این‌جا برمی‌گردد؛ یعنی دو ضلع مثلث در اینجا طی می‌شود. فرض کنید که آن شخص با خدا اتصال پیدا می‌کند و از آنجا می‌آید، در دل آن ولی خدا قرار می‌گیرد. نشسته با آدم صحبت می‌کند، می‌گوید، می‌خندد، ولی آدم چه خبر دارد که در دلش چه دارد می‌گذرد، به چه چیزهایی دارد فکر می‌کند، حالا نه اینکه فکر کند؛ فکر ظاهری، فکر نفسی، خطور نفسی و حضور نفسی که عبارت است از یک قسم حضور که حضور عینی و حضور شهودی است، نه اینکه فقط صورت آن مسئله در ذهن بیاید. این مطلب یک مطلب واضح است.