أهمیت فهم و تطبیق مبانی كلی سیروسلوك بر مسائل جزئی زندگی
5ما سؤال کنند که آیا این اشتغال شرعاً اشکال دارد یا ندارد؟ این کار اشکال دارد یا ندارد؟ بیش از این نیاز نیست. یا این که نسبت به ازدواج، راجع به مسکن، راجع به محل سکونت، و امثال ذلک.
چرا ایشان این مسئله را در اواخر عمر، دیگر از خودشان رد کردند و مسئولیت را به عهده افراد گذاشتند؟ یعنی تقریباً تا آن جایی که بنده یادم میآید، حدود ده، دوازده سال آخر حیاتشان، ایشان دیگر راجع به سکنی و اشتغال و همین طور ازدواج، دیگر خودشان را محّل مشورت قرار نمیدادند و میگفتند هر کسی خودش ببیند، ببیند کجا به صلاحش است؟ کدام شهر به صلاحش است؟ حتّی میگفتند برای چه بلند میشوید مشهد میآیید؟ چرا بلند میشوید میآیید؟ شما که میآیید مشهد در نظر گرفتید جوانب را؟ کارتان را؟ زندگیتان را؟ خصوصیات اخلاقی، جوانب اجتماعی، مسائل را در نظر گرفتید؟ یا به هوای این که ما آمدیم بلند میشوید میآیید؟
بالاخره ارتباط ما با شما به این نحوی نیست که در گرو یک مجاورت ظاهری باشد، خود ایشان با اساتیدشان که به این کیفیت نبودند، این طور نبودند، مرحوم آقای حدّاد در عراق بودند، ایشان در ایران بودند. آقای انصاری در همدان بودند، ایشان در طهران بودند. در آن زمانی که خدمت مرحومعلّامه طباطبایی بودند، خود ایشان آمدند پیش علّامه طباطبایی و گفتند من دیگر نمیتوانم در ایران بمانم، با توجّه به آن مشکلاتی که پیش آمده بود بعد از وفات مرحوم پدرشان و مسائلی که خب بسیار تأسّف آور بود و یک سال از عمر ایشان را گرفت و ایشان ناچار شدند به طور کلّی ایران را ترک کنند و به من گفتند، در آن موقع که من ایران را ترک کردم، حتّی نقشه ایران را هم از ذهن خودم محو کردم، اصلًا دیگر ایرانی وجود ندارد، خب با این که استاد ایشان آن موقع مرحوم علّامه طباطبایی بودند، ولی خودشان رفتند پیش علّامه و اظهار داشتند که من دیگر ایران نمیتوانم بمانم با توجّه به شرایطی که اطراف مرا گرفته است و دیگر بودن برای من صحیح نیست، علّامه هم با وجود عدم تمایل به مفارقت ایشان، قبول کردند و پذیرا شدند و اجازه دادند که ایشان بروند، البته خب مراسلات بین این دو بوده و ما هم بعضی از این مراسلات را در همین کتابهایی که قرار است چاپ بشوداز جانب ایشان، شاید عن قریب بعضی از مجلّداتش بیرون بیاید، در آن جا بنده اضافه کردم، این نامههایی که بین مرحوم علّامه و ایشان ردّ و بدل شده است، حتّی در یکی از این نامهها مرحوم علّامه طباطبایی به ایشان مینویسند اگر نبود برکات و فیوضات مجاورت در کنار مرقد مولی الموحّدین و عتبه مولی الموحّدین، امیرالمؤمنین این بنده هیچگاه راضی به مفارقت از شما نمیشدم و اجازه نمیدادم که شما قم را ترک کنید، چرا قضیه این طور است؟ به خاطر این که ارتباط انسان با خدا این یک ارتباط ظاهری

