در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

استجابت دعا به واسطۀ طلب حقیقی و اتّکای به خدا

0
نسخه عربی

استجابت دعا به واسطۀ طلب حقیقی و اتّکای به خدا

5
  • آقای خوانساری ـ رحمة اللَه علیه ـ نماز خواندند و بعد هم آقای اشراقی صحبت کرد و بعد از آن تغییری در آسمان پیدا شد و ابری آمد و مقدار بسیار کمی باران آمد، امّا آن‌قدری که باید و شاید نبود، و مردم به منزلشان برگشتند.

  • آقای خوانساری دو مرتبه پس‌فردا را معیّن کردند و حرکت کردند و گفتند: «آن دفعه دعاهایتان خیلی درست نبوده است و باید این‌طور عمل کنید...» و مقدّمات و کیفیّت دعا را به مردم یاد دادند و مثل قضیّۀ قوم حضرت یونس کردند که مردها را از زن‌ها جدا کرده بودند و برّه‌ها را از گوسفندها جدا کرده بودند و بچّه‌ها را هم از مادران جدا کرده بودند، البتّه اینجا به این‌صورت نبود، ولی مردم واقعاً دعا کردند و ایشان هم دعا کرد. این دفعه دیگر نوبت به وعظ آقای اشراقی نرسید و همین‌که ایشان داشت صحبت می‌کرد، باران شروع شد و به‌طوری می‌آمد که دیگر اینها نتوانستند خودشان را به منازل برسانند!

  • وقتی مردم می‌خواستند برای نماز بیایند، این انگلیس‌ها خیال می‌کردند که این جمعیّت آمده‌اند تا به آنها حمله کنند، لذا همۀ تفنگ‌ها و مسلسل‌هایشان را رو به اینها گرفتند؛ ولی بعد دیدند که اینها اسلحه و شمشیر و توپ و تفنگی ندارند، و حتّی بعضی هم پا برهنه هستند! سؤال کردند و فهمیدند که این جمعیّت کاری به آنها ندارد؛ ولی اینها خیلی تعجّب کرده بودند که چطور می‌شود در چلّۀ تابستان و با این خشکی، دعا بکنند و همان وقت باران بیاید!

  • خلاصه این‌قدر باران آمد تا آنکه سیل راه افتاد! رودخانۀ قم را که دیده‌اید، آب رودخانۀ قم آن‌قدر بالا آمده بود که نزدیک بود وارد خانه‌های مردم بشود، که پیش ایشان آمدند که: «آقا شما دعا کن تا کم بشود!»

  • نماز استسقاء رسول خدا

  • این نظیر نماز استسقایی بود که رسول خدا خواندند. در مدینه هم خشک‌سالی خیلی عجیبی شد که همین‌طور گاوها و گوسفندان و شترها و... داشتند از گرسنگی می‌مردند. خدمت پیغمبر آمدند و حضرت فرمودند: «با هم برویم نماز بخوانیم!» و پیغمبر آمدند و نماز را در مسجدی که الآن به نام مسجد غمامه معروف است خواندند. هنوز پیغمبر به منزل برنگشته بودند که باران شروع شد و به اندازه‌ای باران آمد که تا پیغمبر خواستند به منزل برسند، اصلاً نزدیک بود منازل خراب بشوند! آمدند و گفتند: «یا رسول‌اللَه، بگو: نگه دارند!» حضرت به ابرها فرمودند: «حَوالینا، لا علَینا؛ دیگر به اطراف بروید!» و ابرها به اطراف مدینه منتشر شدند.1

    1. الأمالی، شیخ مفید، ص ٣٠٢؛ روضة الواعظین، ج ١، ص ٦٢.