مکتب عرفان مکتب حرّیت، منطق و حرکت براساس حق
3در جریان مسائل بعداز فوت مرحوم آقا، رفقا خیلی از آنها که در بعضی از مسائل بودند شاهد هستند که چه غلوّهایی در آن زمان مطرح میشد و چه افراطهایی در صحبتها آن زمان مطرح میشد و با آن افراطها و غلوّها چند صباحی بعضیها به دنیایشان رسیدند ولیکن مطلب برگشت و همه متوجه شدند بخصوص آن کسانی که از این مسائل دفاع میکردند، که نه تنها آن مطالب جایی نداشته بلکه شاید عکس آن بوده. علی کل حال همیشه دأب دِیدَنِ ما بر این بوده و انشاءاللَه خداوند توفیق بدهد به همین قسم خواهد بود
از آنجایی که این نامه به نظرم نامه جالبی آمد و دوست دارم الان دیدم بقیه رفقا و دوستان هم این نامه را که از روی دلسوزی نوشته شده، نه این که خدای نکرده از روی غرض، از مضامین این مطلع باشند تا این که هر کدام وظیفه خود را در قبال مفاهیم ایننامه احساس کنیم.
بسم اللَه الرحمن الرحیم، با سلام و تشکر از تمامیزحماتی که از طرف ما متحمل میشوید. با اتمام حجتی که در جلسه قبل به همه ما کردید از جهت این که هر سوال و شبهه در ذهن داریم بیان کنیم لذا با عرض پوزش واخلاص نسبت به جنابعالی و اقرار به ... تعبیری که ایشان آوردند سوالاتی را مطرح میکنم.
من این جمله را شنیدم که در سلوک میگویند اول رفیق ثم الطریق، این در سلوک خواهران به چه معنا است؟
شما در فرمایشاتتان در کرمان اشاره کردید که [به] این طرف و آن طرف توجهنکنید و فقط خودتان و راه مقابلتان را نگاه کنید بله بنده این مطلب را در آن جا گفتم آقاجان! من به عقل ناقصم فکر میکنم وقتی انسان میخواهد از خیابانی رد شود برای این که به سلامت رد شود ناچار است که این طرف و آن طرف را بپاید و بقیه راه خود را برود و الا معلوم نیست که به سلامت رد شود و این باعث میشود بعضی چیزها را ناخواسته متوجه شوم، نه برای فضولی [اگر انسان] بی تفاوت [باشد و] فقط بگوید کلاه خودم را بگیرم [که] باد نبرد، این که حال زاهدان طریق است نه [ساکنان راه.] من در طول زندگی داعیه های مختلف را شنیده ام و دیده ام و هیچ جا را خالص و حق ندیدم، جز این جا کجا بر وم؟ ولی چرا ما که همه برای رسیدن به توحید وخدا اینجا جمع شدهایم بین ما وحدت نیست و این همه تفرقه وجود دارد؟

