حقیقت فطرت، ضوابط و ملاکات آن
7مرد صلاحیت تقلید را دارد که از او تقلید کنیم؟ او به آنها میگوید صبر کنید من امتحان کنم. یک شب که مرحوم میرزا، میرزا محمدتقی ایشان نماز جماعت میخواند مرحوم شیخ محمد بهاری آمد و سجاده اش را انداخت بغل سجاده میرزا، میرزا محمدتقی و شروع کرد نماز خواندن با او. او نماز مغرب شروع کرد این هم همین طور بااو نماز شروع کرد بعد از نماز سجاده اش را جمع کرد و رفت. از او سوال کردند گفت من وقتی که سجاده ام را انداختم در طول نماز خب این مشرف بود مرد بزرگی بود اشراف داشت بر نفس اشراف داشت میگفت دیدم هیچ تزلزلی و تشویشی و خطوری بر ذهن میرزا واقع نشده، حالا من دارم این جا نماز میخوانم این آقا کیست آمده در کنار من؟ حرمت من را نگه نداشته! احترام ما را نگه نداشته! این همه ایستادند دارند چیز میکنند خجالت نمیکشد میآید این جا میایستد سجادهاش را میاندازد، خب بلند شو برو کنار. از این خطورات که خب برای ما پیدا میشود. میگفت دیدم اصلا در ذهن او یک همچنین خطوری نیامد همان طور که نمازش را مثل شبهای قبل میخواند به همان کیفیت و در همان آرامش و اطمینان نماز را ادامه داد و این کم چیزی نیست یعنی به حرف آسان است اینها بزرگان ما بودند اینها افرادی بودند که ما باید به اینها تأسی کنیم و باید عمل آنها را برای خود اسوه قرار بدهیم و تبعیت کنیم.
این میرزا محمد تقی در کربلا بود و حوزه کربلا هم به دستش بود بزرگان و علمای نجف شروع میکنند به اصرار از ایشان تقاضا کردن که ایشان بیاید نجف و زعامت نجف را در دست بگیرد چون در آن موقع مرحوم سید محمد کاظم یزدی صاحب عروه ایشان زعامت نجف را داشت مرجعیت نجف به دست ایشان بود آنها میدیدند مرحوم میرزا قابلیتش بیشتر است برای این قضیه بهتر است که او بیاید و نجف را به دست بگیرد. خلاصه با فرستادن نامهها و پیامها و حضورها بالاخره اصرار را به آن حد میرسانند که میرزا نمیتواند در مقابل اصرار آنهادوام بیاورد قرار میگذارد که یک ده روزی بیاید و در نجف بماند و قصد عشره کند و نماز تمام [بخواند.] ایشان میآید و اینها میروند برای استقبال و چه و اینها بیرون نجف، خیلی استقبال عجیبی میشود از مرحوم میرزا محمدتقی که با انگلیسها هم جنگید در جنگ عراق با انگلیس مرحوم میرزا محمدتقی بودند و فتوای جنگ باانگلیس را داد و خیلی جریانش مفصل است.

