لزوم وحدت و اخوّت بین مسلمانان
8یعنی اگر شما جامعۀ مسلمانان را بدن حساب کنید، هر فرد نسبت به آن پیکر، حکم سر دارد، نه حکم پا و گوش و دست و سایر اعضا. اگر گزندی به یک فرد از افراد مسلمانان برسد مثل این است که سرِ پیکر جامعۀ مسلمانها رنج و آزار دیده است، و تمام جامعه متشنّج میشود که چرا این سر آزار دیده است! ولو اینکه آن فرد مسلمان یک نفر آدم بیبضاعت یا یک نفر آدم بیشخصیّت یا یک نفر آدم بیجاه و اعتبار باشد؛ اسلام که بر این اساسها نیست! اگر یک نفر در عالمِ اسلام رنجور شد، سرِ اسلام رنجور شده است و به دنبال مرض و رنجی که آن سر پیدا کرده است، تمام بدن رنجور میشود و همه به تکاپو میافتند تا اینکه آن سر را معالجه کنند؛ و تا هنگامی که معالجه نشده است، تمام این پیکر با سر در تب و بیداری شرکت میکند. اگر سر انسان درد بگیرد تمام بدن انسان تب میکند و تمام بدن انسان نمیخوابد، نه اینکه فقط سر نمیخوابد ولی تمام بدن خواب است! این تشبیه و کنایۀ عجیبی است، و این دستور پیغمبر است.
تأکید پیامبر به لزوم وجود رابطۀ برادری در جامعۀ مسلمانان
آن حضرت در آخرین سفری که به حج مشرّف شدند، خطبهای در مسجد الخیف ایراد کردند و فرمودند:
رَحِمَ اللَه امرءًا سَمِعَ مَقالَتی فَوَعاها فَبَلَّغَها إلیٰ مَن لَمْ یَبلُغْها! «خدا رحمت کند آن کسی که این حرف مرا بشنود و به دل بگیرد و حفظش کند و بعد که به شهر و ولایت و مملکت خود میرود آن را به دیگران برساند!»
فرُبَّ حامِلِ فِقهٍ إلیٰ مَن هو أفقَهُ منه؛ «چهبسا کسی کلامی را یاد میگیرد و حفظ میکند و به دیگری تحویل میدهد که او فهمش از این بیشتر است و فقیهتر است و از این کلام بیشتر استفاده میکند.»
بنابراین هر کسی که این کلام را شنید به نظر بیاعتنایی به آن ننگرد، زیرا ممکن است که این ناشی از کوچکی فهم خودش باشد؛ بلکه این را حفظ کند و تحویل بدهد، و افراد دانشمند و دانا و فقیهی هستند که وقتی این جمله به آنها برسد، حقّ مطلب را میگیرند.

