بررسی مساله تعدد زوجات و مساله ازدواج موقت(2)
5مطلب را عرض کردم، اما این که شخص من پیشنهادی به کسی یا این که درخواستی یا مسئلهای باشد نه! هیچ نحوی این برداشت نباید باشد و هیچگونه نسبت به این قضیه بنده اظهار نظری از این نقطه نظر در مسائل شخصی افراد ندارم و حتی همین دیشب یک کسی یک تلفنی ما به اصطلاح داشتیم راجع به یک مورد مخصوصی خیلی آن مورد به ما اصرار میکرد نسبت به ما که ما نظر مساعد یا مخالفش راعلی کل حال هر چه هست مطرح کنیم، من گفتم نمیتوانم، نظر نظر شخصی است شما خودتان بررسی کنید و ببینید که مسئله از چه قرار است، من نسبت به این مطلب نمیتوانم من مطلب را گفتم دیگر هر شخصی باید مطابق با آن حالات خودش، مطابق با آن کیفیات خودش، مطابق با آن چه را که میتواند در ارتباط با این مسئله ارائه کند، در ارتباط با این قضیه هر شخصی خودش میداند، ما نمیتوانیم به خصوص این قضیه اظهار نظر کنیم و دخالت کنیم.
چطور این که مرحوم آقا رضوان اللَه علیه در تمام طول حیات خودشان همانطوری که عرض کردم نسبت به شخصی مطرح نکردند و پیشنهاد نکردند فقط یک مورد من در نظرم هست که نسبت به آن یک مورد ایشان فرموده بودند که شما باید ازدواج مجدد داشته باشید، اما هر کسی که بیاید و بگوید که مرحوم آقا گفتند از این افرادی که در زمان حیات مرحوم آقا ازدواج مجدد داشتند که مرحوم آقا خودشان گفتند شما باید داشته باشید این مطلب صحت ندارد، زیرا خود ایشان به من گفتند که من این را به کسی نگفتم، بله افرادی میآمدند پیش ایشان و میگفتند آقا ما میخواهیم ازدواج کنیم، آقا میگفتند بفرمایید بروید ازدواج کنید بفرمایید شرع که جلوی شما را نگرفته، به بعضی میگفتند نخیر برای شما صلاح نیست! کرارا این مسئله بوده به بعضیها که میآمدند و میگفتند که ما میخواهیم ازدواج کنیم، میفرمودند که اشکال ندارد، ولی متأسفانه این افراد در خارج از آن عرض میشود که محیط اینطور مطرح میکردند که دستور مرحوم آقا است، این مسئله خلاف است و این مسئله صحت ندارد چون شخص مرحوم آقا به بنده فرمودند که بنده به کسی تا به حال نگفتم که خصوصاً این به اصطلاح ازدواج اقدام کند، گرچه این فتوای ایشان و نظر ایشان از نقطه نظر شرعی این بود که مرد میتواند ازدواج مجدد بکند حتی اگر در موقع عقد با زن شرط کرده باشد که من زن دوم نمیگیرم و از نقطه نظر شرعی بنابر نظر ایشان این شرط عرض میشود که از نظر شرعی این شرط لازم نیست و الزامی نمیآورد، بلکه این چون از نقطه نظر فقهی مواردی است که این موارد جنبه حکمیدارد نه جنبه حقی، جنبه حکمیدارد فرض کنید ولایتی پدر بر فرزند دارد این ولایت را نمیتواند به کسی دیگر واگذار کند این حکم است حق نیست، ولی در بعضی از موارد مسئله مسئلهحق است حکم نیست، مثل این که فرض کنید که شخصی نسبت به یک مالی این حق تصرف دارد بعد این حق خودش را به

