حقیقت فطرت و جایگاه آن در مسیر کمال انسان
3مختص به خودش را دارد، اسلام یک سری آداب مختص به خود را دارد، آن مسیحیت وابسته به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام است، اسلام وابسته به رسول اکرم صلی اللَه علیه و آله وسلم است، احکامی در مسیحیت است که در اسلام نیست و احکامیدر اسلام هست که در مسیحیت نبوده، حالا یک جوان مسیحی که میآید پیش رسول خدا و برمیگردد و مسلمان میشود، چه عاملی باعث میشود که این از مسیحیت دست بردارد و مطابعت با حضرت مسیح را کنار بگذارد و به رسول خدا ایمان بیاورد؟ چه عاملی باعث میشود؟ بالاخره همینطور که تصمیم نمیگیرد همین که سر از خواب بلند نمیکند و بگوید من میخواهم مسلمان شوم، یک مسائلی در اینجا باید انجام بگیرد، این چه تغییری پیدا میشود تا او را به این جا میرساند؟ آن تغییرات عبارت است از یک خصوصیاتی که از پیغمبر مشاهده میکند، میآید با پیغمبر مینشیند، صحبت میکند، آثار صدق را در رفتار و در کلمات رسول خدا، اولا باید مشاهده کند، تشخیص اعجاز را از سحر باید این بفهمد، تشخیص انسان صادق از انسان شارلاتان را باید این ادراک کند، نعوذباللَه نعوذ باللَه نعوذ باللَه اگر پیغمبر میآمد و خلاف خب دعوی میکرد خب انسان باید بپذیرد، اگر رسول خدا بیاید و بگوید من پیغمبر هستم خب انسان باید صرفا قبول کند، نخیر نباید قبول کند! باید از رسول خدا مطالبه دلیل کند، مطالبه حجت باید بکند، به چه دلیل شما ادعای رسالت میکنید، به چه دلیل شما ادعای پیغمبری میکنید، آن وقت رسول خدا میآید و عملی انجام میدهد، مطلبی بیان میکند، کاری انجام میدهد که قلب و فکر و عقل و وجدان انسان، به صداقت رسول خدا و کلام رسول خدا ایمان میآورد که رسول خدا در اینجا صادق است درست شد.
پس باید در خارج یک عملی انجام بگیرد، خب وقتی که آن عمل انجام گرفت و انسان دید که رسول خدا صادق است در این جا فطرت میآید و انسان را دستکاری میکند، فطرت میگوید در هر جا که صدق است در آنجا متابعت لازم است، این میشود حکم فطری، یعنی وقتی که انسان آمد و از رسول خدا صدق را دید و متوجه شد که رسول خدا شخص صادقی است، نعوذ باللَه نعوذ باللَه، اهل دعوی و ادعا مثل سایر موارد وجاهای دیگر نیست، اهل جذب افراد و دعوت افراد به سوی خود در قبال سایر مکاتب نیست، هدف و مقصود از دعوت رسول خدا دعوت به توحید است، حالا چه این که مردم قبول کنند یا قبول نکنند غیر از این نیست، وقتی این مطالب را آمد از نزدیک دید آن گاه فطرت میآید و به او حکم میکند، باید از این شخصی که صادق است باید شما اطاعت کنید و کلام این شخص برای شما حجت است، ببینید این میشود دین فطری، پس دین فطری چه دینی شد؟ دینی شد که فطرت انسان و وجدان انسان، انسان را مجبور میکند و ملزم میکند که از این دین تبعیت کند، این میشود دین فطری، وجدان انسان الزام میکند که راه پس و پیش در اینجا وجود ندارد و باید این راه را رفت، این میشود

