مهم ترین میزان در قرب و بعد سالک به خداوند متعال
7حساب و کتابی دارد ما هم نمیدانیم، ولی خب بحث ما با افرادی است که مورد خطاب انبیا هستند مورد خطاب ائمه هستند، چه افرادی؟ افرادی که دارای عقل هستند یا چیز دیگری در کار است، افرادی که دارای فطرت هستند، فطرت عبارت است از کیفیت خلق نفس انسانی، که آن کیفیت خلق نفس انسان را برای رسیدن به کمال مساعدت میکند و انسان برای رسیدن به آن نقطه کمال از آن کیفیت نفس استفاده میکند.
ببینید هر شخصی در ضمیر خود و در نفس خود دروغ را زشت و راست را بسیار ارزشمند و موجه میداند، این قباهت کذب و دروغ و ارزشمندی صدق و راستگویی این در کجا است؟ در کجای موقعیت ما و وجود ما این مسئله نهفته است؟ این در نفس ما است، یعنی از هر کسی شما سوال کنید شما با هر کسی فرض کنید که برخورد کنید اگر یک دروغ از او میشنوید یک حالتی نسبت به او پیدا میکنید، چرا؟ چون شما این مطلب را ناپسند میدانید، اگر او از شما یک دروغی بشنود نسبت به شما یک حالت انفعالی پیدا میکند حالت غبط پیدا میکند و حق هم دارید و حق هم دارید به جهت این که این مسئله درنهاد شما است این مسئله در وجود شما است.
خداوند این حقیقت را در وجود شما قرار داده تا به واسطه این حقیقت و واقعیت شما آن نفس غیر متکامل خود را به کمال برسانید، حالا اگر این واقعیت نباشد یعنی همین یک جمله را در نظر بگیرید و بعد سایر مسائل فطری را بر همین قیاس کنید، اگر حالا جای این دو قضیه عوض شود یعنی فطرت انسان ...، خداوند فطرت انسان را جوری خلق میکرد که از دورغ خوشش میآمد و دروغ را صحیح میپنداشت و ارزشمند و از کلام راست بدش میآمد، حالا اگر جاها را عوض میکرد ...، دیروز من در بحث ولایت عرض کردم که اگر پیغمبر به جای هم مگر سنیها نمیگویند بعد از پیغمبر ابوبکر است میگویند ابوبکر است، ابوبکر را هم ما انتخاب کردیم بسیار خب، حالا ما میآییم به اهل تسنن این را میگوییم، میگوییم اگر پیغمبر درغدیر خم به جای خودش این حرفهایی را که راجع به امیرالمؤمنین زده بالاخره زده دیگر در کتب شما هم همه است در کتاب فرض کنید که بلاذری این مسائل هست، در کتابهای سبطبنجوزی این مسائل هست، در کتابهای سیوطی این هست، ابن ابی الحدید از این مسائل در کتبش مشهون است، همین علمای خودتان درست شد.

