صداقت رکن مسیر سیر و سلوک
3کلک به خود ما برمیگردد.
یک وقتی یک شخصی خواب دیده بود و دیده بود که یک نفر در منزل مرحوم آقا رضوان اللَه علیه دارد از آن پلهها میرود بالا، از همان پلههای در چیز دارد میرود، بالا مرحوم آقا هم در همان اتاقشان نشسته بودند پشت میز و داشتند چیزی مینوشتند و این شخص که میخواست برود بالا در این راه پله با یکی از فرزندان ایشان با هم داشتند میرفتند بالا، این میخواست آن فرزند ایشان را کنار بزند نرود این برود بالا التفات میکنید، او رو کرد به ایشان و گفت تو میخواهی به آقا برسی با کنار زدن فرزند ایشان هیچگاه نخواهی رسید، التفات میکنید چقدر مسئله، یعنی این که الان میخواهد برود باید بداند که مسیر آقا این نیست راه آقا این نیست، حرکت به سوی آقا این نیست، طریق و منشای آقا این نیست، دستورات و مبانی که داده شده به این نحو نیست، آن وقت این در عالم خیال خودش، خودش را سرگرم کرده با یک سری مسائلی و دل خوش کرده که دارد به آقا میرسد، در حالی که خبر ندارد هر قدمیکه برمیدارد، دارد ازآقا دور میشود، دارد از آقا فاصله میگیرد چرا؟ چون آقا حق است و کسی نمیتواند کلاه سر آقا بگذارد، کسی نمیتواند کلک به آقا بزند، کسی نمیتواند.
یک روز ما در یک مجلسی بودیم، عصر جمعه بود و وقتی مجلس تمام شد آن صاحب منزل آمد پذیرایی کرد، آمد شروع کرد به پذیرایی کردن، میوه آورد ظاهرا پرتغال بود جلوی هر کسی پرتغال گذاشت، یک شخصی جلوی آقا نشسته بود البته با یک مقدار فاصله، یک مقدار کنار، پرتغال خودش را خورد من دیدم، رفت پرتغال رفیقش، رفیقش پرتغال نخورده بود ظاهرا روزه بود، بله به نظر من میرسیدکه روزه بود صبر کرد که اذان بگوید بعد ایشان میوهاش را بردارد پوست بکند، این همین که دید این بلند شد برای اذان گفتن یک نگاه به آقا کرد دید آقا نگاه نمیکند پرتغال را برداشت شروع کرد به پوست کندن و من دیدم آقا زیرچشمیدارد نگاه میکند، این بنده خدا خام است و متوجه نیست التفات میکنید، ما هم خیال میکینم میتوانیم کلاه بگذاریم، کلاه سر بزرگان بگذاریم آن مثلا یک جوری مثل کبک که سرش را فرو میکند در برف و این چیزها که کسی دیگر نمیبیند، ولی این راه چیست؟ نتیجهاش هم شد دیگر، عاقبتش هم شد خدا انشاءاللَه همه را هدایت کند.

