صداقت رکن مسیر سیر و سلوک
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
راجع به مسائلی که در جلسه قبل مطرح شد با این که خب مدتی گذشته اگر مخدرات سوالی دارند در همان حیطه بفرمایید. مسئله به اینجا رسید که شرط اساسی در حیثیت تکاملی انسان و در جهت تکاملی انسان، صدق است یعنی انسان بین خود و بین خدا باید صادق باشد و این صدق را در همه مراتب و مراحل سلوک باید حفظ کند چون فرق بین صدق و بین کذب فرق بین صدق و بین دروغ فرق بین صدق و بین نفاق، فرق در حقیقت و مجاز است، حقیقت یعنی واقع آنچه را که واقع هست آنچه را که وجود خارجی دارد آن را حقیقت میگویند، دروغ و خلاف آن چیزی است که واقعیت ندارد، الان آنچه که در اینجا واقعیت دارد نور است، این واقعیت خارجی خلافش میشود ظلمت، اگر نور نباشد تاریکی واقعیت دارد، خلاف آن تاریکی میشود نور، پس بنابراین چون واقعیت وحقیقت در خارج تفاوت پیدا نمیکند در هر جا که واقعیت و حقیقت هست در آن جا حق است و در هر جا که واقعیت و حقیقت نیست در آن جا باطل است، فلهذا انسان همیشه باید خود را با حق و با واقعیت تطبیق بدهد این میشود صدق، آن وقت سوال در این است که آیا ممکن است که خداوند متعال که حق محض است و واقعیت محض است و در کار خدا دروغ نیست، کلک نیست مکر نیست، حیله نیست دو به هم زنی نیست، نفاق نیست غشّ در معامله و کلاه سر هم گذاشتن نیست، کار خدا واقعیت محض است، صدق محض است عدالت محض است رحمت محض است، آیا ممکن است انسان این راه را بخواهد با دروغ برود اصلا ممکن است، الان فرض کنید که من باب مثال تهران در این نقطه از زاویه قم قرار گرفته در قسمت شمال قم قرار گرفته، راه به سوی تهران هم مشخص است دو راه دارد یک راه قدیم و یک راه جدید، کسی که بخواهد به این واقعیت برسد و به تهران برسد آیا ممکن است راهی غیر از این راهی که قرار دادند برود، میشود یک همچنین چیزی؟ بهجای این که برود به طرف شمال برود به طرف جنوب، خب به طرف جنوب به اصفهان منتهی میشود، به کاشان منتهی میشود، دیگر راه، راه است دیگر! این آسفالت است آن هم آسفالت است، این صد کیلومتر است فرض کنید که آن هم صد کیلومتر است، چرا غلط است؟ به جهت اینکه این مسیری که الان انسان در این مسیر واقع شده این مسیر انسان را به واقعیت نمیرساند، این راه انسان را از واقعیت دور میکند، اگر انسان بخواهد به واقعیت و به حقیقت برسد باید مسیر دیگری را انتخاب کند، آن مسیر دیگر همان جاده تهران است، پس بنابراین منظور من از این که انسان باید صدق را همیشه و در همه احوال باید مدّ نظر قرار بدهد برای این جهت است که اصلا راه خدا دروغ برنمیدارد، خدا دروغ نیست خدا حقیقت محض است خدا واقعیت محض است، آیا ممکن است ما به این واقعیت با کلک برسیم با کلک؟ این کلک به چه برمیگردد؟ این

