ملاک ارزش عمل (2)
6لزوم تواضع بهخاطر خدا
محمّد بن مسلم یکی از اصحاب بزرگ حضرت امام جعفر صادق و امام محمّد باقر علیهما السّلام است و ما کمتر کسی مانند او و زُراره در میان رُوات داریم و از نقطهنظر صحّت روایت و اطّلاع بر خصوصیّات اخبار، شاید در میان اصحاب، این دو بزرگوار منحصر به فرد باشند. «و کان مِنَ الأشرافِ، و رجُلًا شریفًا کریمًا؛ از بزرگان و از متموّلین و از کُرمای قوم بود!» یعنی به تشخّص و آقایی معروف بود. محمّد بن مسلم میگوید:
یک روز خدمت حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: یا ابنرسولاللَه، مدّتی است که عمر ما سپری شده است و ما به جایی نرسیدهایم (یعنی چیزی از معارف الهی و حقایق، بر ما منکشف نشده است)! خیلی خدمت شما میآییم و میرویم و خیلی استفاده میکنیم و خیلی روایت نقل میکنیم؛ ولی آنچه خودمان از نقطهنظر باطن میخواهیم، به ما نرسیده است!
حضرت فرمودند: «یا محمّد، تَواضَعْ لِلَّه! برای خدا تواضع کن!»
یعنی خودت را پایین بیاور! این مرد شریف و کریم که رئیس قوم و عشیره است، چقدر خوب این مرام حضرت را ادراک کرد! در میان مردم و بالأخص أعراب، مرد بزرگ همیشه باید کار بزرگ کند و کارهای کوچک برای او خیلی ننگ و پست است؛ امّا در نزد او، کلام امام جلوه کرد و به قلبش نشست.
فردا صبح، یک سبد خرما و یک ترازو برداشت و دم در مسجد کوفه نشست، فجَعَلَ یُنادی؛ «مدام داد میزد: آی خرما، آی خرما! مردم بیایید و خرما بخرید!» مردم هم میآمدند و از او میخریدند و به هم نگاه میکردند که: «این که اینجا نشسته، محمّد بن مسلم است؟! او که شیخ عشیره و شریف قوم است، پس چرا خرما فروش شده است؟!» مدام میآمدند و میرفتند و مذمّت میکردند، و او هم هیچ اعتنائی نمیکرد و مشغول فروختن خرماهای خودش بود.
سبدش که تمام شد، خدمت حضرت آمد و گفت: «یا ابنرسولاللَه، کارم تمام شد و به آنچه که میخواستم برسم، رسیدم!» آنوقت اقوام و عشیرهاش آمدند و گفتند: «حالا که دیگر کارت تمام شده است، کار دیگری را انتخاب کن!» گفت: «من دیگر آن کارهای سابق را انتخاب نمیکنم!» یک کلاه و آسیایی برداشت و به میان آسیابانها آمد و تا آخر عمرش مشغول آسیا کردن شد.1
- الإختصاص، ص ٥١.

