ملاک ارزش عمل (2)
4حضرت فرمودند: «القلبُ السَّلیمُ الَّذی یَلقیٰ ربَّهُ و لیسَ أحدٌ فیه سِواه! و کلُّ قلبٍ فیه شکٌّ أو شرکٌ فهو ساقطٌ! و إنّما أُمِروا بالزُّهدِ فی الدُّنیا لتفرُغَ قُلوبهم فی الآخِرة.»1
”قلب سالم آن دلی است که وقتی به ملاقات خدا میرسد، هیچ چیزی در آن قلب جز خدا نیست! و هر دلی که در آن شک یا شرک باشد، از درجۀ اعتبار ساقط است (و آن قلب مریض و معیوب است و او را بهسوی خدا راه
نمیدهند!) و مردم را در دنیا دعوت کردهاند که زهد پیشه کنید و زیاد به دنیا رغبت نکنید، برای اینکه دلها برای آخرت سالم بشود.“
دل انسان دو گنجایش ندارد:
﴿مَّا جَعَلَ ٱللَهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِ﴾؛2 «خدا در جوف یک انسان، دو دل نگذاشته است!»
انسان در راه توحید نمیتواند با دو دل حرکت کند! اگر دل از محبّت دنیا پر بشود و قلب انسان را خودنمایی، صیت، آوازه، جاه و سایر محبّتهای فانیۀ دنیا بگیرد، آن قلب دیگر ظرفیّت برای نورِ خدا ندارد؛ عمر سپری میشود و انسان نهاینکه دست خالی از دنیا میرود، بلکه با قلب آلوده و مریض میرود و قلب آلوده در آنجا عَقباتش سخت است.
معنای ریای در عبادت
ریای در عبادات و در هر عملی آن عمل را باطل میکند. ریای در عبادت مثل ربا در معامله میماند؛ اگر یک گندم ربا داخل مال انسان بشود، تمام اموال انسان را خراب و آلوده میکند و همه را آتش میزند؛ ریای در عبادات هم همینطور است. در روایات داریم: «اگر کسی در عبادات خود، خودنمایی کند تمام عبادتش باطل است!»3
معنای ریای در عبادت این نیست که کسی مسجد بیاید و بوق در دست بگیرد و بگوید: «أیّها النّاس، بیایید من را تماشا کنید، من میخواهم نماز بخوانم!» بلکه هر عملی که انسان انجام میدهد و میخواهد خودش را در آن عمل نشان بدهد، این ریا است. مثلاً اگر لباس نویی میپوشد و میخواهد نشان بدهد، این ریا است؛ اگر بلند تکبیر میگوید برای اینکه دیگران بفهمند که: «من بلند گفتم»، این ریا است؛ اگر در مسجد سینی چایی قسمت میکند و مقصودش این است که: «من قسمت میکنم و تو قسمت نکن»، این ریا است؛ کسی که در مسجد اذان میگوید و اگر دیگری اذان بگوید او متأثّر شود، این ریا است؛ اگر کسی مجلسی برای روضۀ سیّدالشّهدا تهیّه میکند و مقصودش این است که: «من این کار را میکنم!» و اگر بگویند: «برو بنشین تا دیگری بکند»، متأثّر میشود، این ریا است! و این بدون شک، همۀ اعمال را آتش میزند! انسان باید کار را برای خدا بکند!
- الکافی، ج ٢، ص ١٦.
- سوره أحزاب (٣٣) آیه ٤.
- تفسیر القمی، ج ٢، ص ٤٧.

