حرمت ظلم و کمک به ظالمین
6«صفوان جمّال (مردی بود که شترهای زیادی داشت و این شترهای خود را اجاره میداد و از منافع آن استفاده میکرد) میگوید: من بر حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام داخل شدم، حضرت به من فرمود: ”ای صفوان، همۀ کارهای تو نیکو و پسندیده است مگر یک کار تو!“»
قلت: جُعِلتُ فِداک! أیُّ شیءٍ؟
«عرض کردم: فدایت شوم! آن یک کار من که نا پسند است، کدام است؟»
قال: «إکراؤُک جِمالَک من هذا الرّجلِ!» یعنی هارونَ.
«حضرت فرمودند: ”تو شترهای خود را به این مرد کرایه میدهی!“ و مقصودشان از این مرد، هارونالرّشید بود.»
قلتُ: واللَه ما أکرَیتُهُ أشِرًا و لا بَطِرًا و لا لِلصَّیدِ و لا لِلَّهوِ! ولکنّی أکرَیتُهُ لِهذا الطّریقِ (یعنی طریقَ مکّة)؛ و لا أتَوَلّاهُ بِنَفْسی، ولکن أبعَث مَعهُ غِلمانی.
«عرض کردم: یا ابنرسولاللَه، قسم به خدا که من این شترها را بهجهت تفریح و فخریّه و منافع شهوانی و برای صید و لهو و لعب کرایه نمیدهم! من این شترها را برای این راه (یعنی برای راه مکّه که زوّار را برای اداء مناسک حج به بیتاللَه الحرام ببرند) کرایه دادم؛ از طرف دیگر، خودم هم که متصدّی نیستم و غلامهای خود را با این شترها میفرستم، و آنها میبرند و بر میگردانند.»
فقال لی: «یا صفوانُ، أ یَقَعُ کراؤُک علیهم؟» قلت: نعَم، جُعِلتُ فِداک!
«حضرت فرمود: ”ای صفوان، آیا این شترها را که کرایه میدهی، کرایه بر عهدۀ آنها میماند تا شترها برگردند و کرایۀ تو را بدهند؟“ عرض کردم: بله، بر عهدۀشان است و باید کرایۀ من را بدهند.»
قال: فقال لی: «أ تُحِبُّ بقائَهُم حتّیٰ یخرُجَ کراءُک؟» قلتُ: نعَم.
«حضرت فرمودند: ”تو دوست داری که اینها باقی باشند تا اینکه این شترها برگردند و کرایۀ شترها را به تو بسپرند؟“ گفتم: بله، من دوست دارم باقی باشند.»
قال: «فَمَن أحَبَّ بَقائَهُم فَهوَ منهم، و مَن کان منهم کان وَرَدَ النّار!»
«حضرت فرمودند: ”کسی که بقاء آنها را دوست داشته باشد از آنها است، و کسی که از آنها باشد با آنها داخل در آتش است!“»

