در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اشكالات وارد بر نظر وهابى‌‏ها و اخبارى‌‏ها در تفسیر آیه نور

18123
جلسات
نسخه عربی

اشكالات وارد بر نظر وهابى‌‏ها و اخبارى‌‏ها در تفسیر آیه نور

8
  • الفاظ برای معانی عامّه وضع می‌شوند

  • حلّ این مسأله چیست؟ ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ را اگر بخواهیم خوب بفهمیم، حلّ این مسأله، محتاج به یک مقدّمه است. این مقدّمه را من برای شما خیلی خیلی ساده بیان می‌کنم، و اگر إن‌شاءاللَه خوب فهمیدید تمام این آیات و تمام این اشکالات خوب حلّ می‌شود. در این آیه و همۀ آیات و همۀ اخبار و همۀ مکالماتِ مردم و محاوراتی که نظیر اینهاست، در آن محاورات و مکالمات خوب روشن می‌شود، و آن این است که:

  • الفاظ برای معانی عامّه وضع می‌شوند نه برای معنی خاصّ.1 در هر لغتی، فارسی، عربی، انگلیسی، شرقی، غربی، هر لفظی را که وضع می‌کنند، آن کسی که این لفظ را برای یک معنائی وضع می‌کند، آن معنای عامّ را در نظر می‌آورد، و این لفظ را برای آن قرار می‌دهد.

  • من باب مثال: چراغ را در زبان فارسی وضع کرده‌اند برای چراغ. آن‌وقتی که لفظ چراغ را استعمال می‌‌کردند، چراغ عبارت بود از یک فتیله‌ای که آن را داخل ظرفی از روغن ـ روغن چراغ ـ می‌‌گذاشتند، و بعد با سنگ چخماق آن فتیله را روشن می‌‌کردند، و این فتیله می‌سوخت. به این می‌گفتند چراغ. و در آن‌وقتی که به این می‌‌گفتند چراغ، اصلاً صحبت از چراغ نفتی نبود. چراغ نفتی و فتیله و لوله، اینها هم هنوز نبود. بعد از این که چراغ نفتی را انتخاب کردند و اختراع کردند، و بعد داخل یک مخزنی [نفت] ریختند و بالای آن فتیله گذاشتند، و روی آن هم یک حبابی از شیشه گذاشتند، و او را هم روشن کردند، به این باز هم گفتند چه؟ چراغ؛ نه اینکه یک معنی دیگری را ملاحظه کردند و لفظ چراغ را برای او وضع کردند. نه! همان لفظ چراغی را که سابقاً وضع کرده بودند، همان را الآن روی این چراغ استعمال می‌‌کنند، و در ذهنشان هیچ تغییری نیست. می‌‌بینند که همین معنی چراغی که سابقاً بوده، الآن هم به این شکل، این هم چراغ است. باید به او گفت چراغ. و بعد که چراغ گازی پیدا شد، به آن چراغ گازی هم گفتند چراغ. به چراغ‌های توری هم گفتند چراغ. به چراغ‌هایِ الکتریکی هم که بعد پیدا شد، گفتند چراغ. آقا چراغ را روشن کن! آقا کلید را بزن!

    1. جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این مطلب به الله شناسی، ج ١، ص ٤٧؛ امام شناسی، ج ٥، ص ١٧٠؛ معاد شناسی، ج ٨، ص ٤٥، مراجعه شود. (محقّق)