در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جامعیت اسلام در جمع بین حکم عفو و قصاص

14271
نسخه عربی

جامعیت اسلام در جمع بین حکم عفو و قصاص

7
  • این وصیّت امیرالمؤمنین است. حال ما بیاییم روی این جهت حساب کنیم که اوّلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام چرا می‌خواست عفو کند؟ اگر احیاناً از این زخم ـ بنا بر فرض ـ شفا پیدا می‌کردند، چرا عفو می‌کردند؟ چون امیرالمؤمنین علیه السّلام امام است؛ امام کینه ندارد، بخل ندارد، حِقد ندارد، حکومت خود را براساس زینت‌های دنیا و آرزوهای باطله قرار نمی‌دهد، شخص مستکبری نیست، معصوم است، کارهایش همه براساس حقّ است!

  • ابن‌ملجم که به آن حضرت ضربه زد، مثل این است که کسی به دیگری ضربه‌ای می‌زند؛ این ضربه به حقوق شخصی حضرت صدمه زد و سر آن حضرت را شکافت. دستور اسلام در این‌باره چیست؟ اگر ما از پیغمبر بپرسیم که: «اگر کسی به دیگری ضربه بزند حکمش چیست»، پیغمبر برای ما چه بیان می‌کنند؟ می‌گوید که اگر می‌خواهید قصاص کنید، و اگر عفو کنید برای شما بهتراست!

  • امیرالمؤمنین عین این کار را کرد؛ یعنی در این مسندی که هست و در این حکومتی که جای دارد و شرق و غرب عالم در تحت حکومت اوست، به اندازۀ سر سوزنی عنوان هویٰ در آن حضرت نیست که این شمشیری که بر سر آن حضرت واقع شده است، حضرت انتقام بگیرد و از آن دستوری که پیغمبر و اساس شریعت بر آن دستور وارد شده است تجاوز کند! می‌فرماید: «شمشیری زده است، حقّ قصاص دارم و اگر بخواهم عفو می‌کنم، و چون عفو کردن بهتر است و ما هم خاندان عفو هستیم، عفو می‌کنم!» پس این کاملاً صحیح است و نمی‌شود غیر از این تصوّر کرد!

  • و امّا وصیّتی که بر حضرت امام حسن کردند در اینکه:

  • او را محبوس داشتی، از خوراک و از طعام او کم نگذارید؛ او زندانی در زیر دست شما است، او را گرسنه و تشنه نگذارید؛1

  • این لازمۀ مقام رحمت آن حضرت است! آخر امیرالمؤمنین که آمده است تا دنیا را اداره کند و تا روز قیامت تمام افراد را زیر لوای این رحمت و رأفت در بیاورد، او با یک دیده‌ای نگاه می‌کند! این فرمایشات حضرت، تصنّعی نیست و عنوان آموزش ندارد، بلکه حال آن حضرت این‌طور بود که به ابن‌ملجم که اسیر در دست خود است، نگاه می‌کرده و می‌گفت:

    1. قرب الإسناد، ص ١٤٣؛ الجعفریّات (الأشعثیّات)، ص ٥٣؛ بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٨٨ به نقل از ابوالحسن البکری در مقتل امیرالمؤمنین علیه السّلام، به إسناد خودش از لوط بن یحییٰ، از مشایخش؛ الطّبقات الکبریٰ، ج ٣، ص ٢٥ و ٢٧.