در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح

14748
سال 1430
نسخه عربی

بررسی حیثیت ظاهری و باطنی اعمال در اتصاف به حسن و قبح

6
  • در زمان بعد از فوت مرحوم آقا من با این جریان روبرو شدم، دیدم شیطان آمده و اولیاء خدا را در مقابل افراد گذاشته، و آن موقعیت آنها را درست تشبیه با موقعیت اولیاء خدا کرده و بر این اساس‌ قیاس نموده و بر این قیاس، احکام مشابه با آن احکام صادر می‌شوند عجبا یعنی ما به، یک مرتبه‌ای رسیدیم که از تمام این حجابها عبور کردیم، ما به مرتبه‌ای رسیدیم که از تمام مراتب نفس و درجات و در آن مرتبه از مسائل گذشتیم، ما به مسئله‌ای رسیدیم دیگر نقطه مجهولی برای ما وجود ندارد به این نقطه رسیدیم. یک نفر آمده بود و مدعی بود، مدعی بود، مدعی بود بر این که بعضی از اشخاص اینها دارای علم باطن هستند و این علم باطن آنها مثل علم باطن امام است، مثل علم باطن پیامبر است، و همانطوری که قرآن ظاهری است و قرآن ناطقی است و آن قرآن ناطق، امام علیه‌السّلام است این افراد هم عیناً آینه تمام نمای، ملاکات و صفات و فضائل، آنها قرآن ناطق می‌باشد. من به آنها گفتم که شما می‌دانید که قرآن ناطق، ما چند روایت داریم که نسبت به قرآن که‌ ان القرآن بطناً و لبطنهى بطناً لبطنهى بطناً الا ثلاثین ابطن و فى روایت اخرى الا الاسبعین بطنٍ‌ قران دارای بطن است و باطن است و عمق است و آن عمق، عمق دیگری دارد، و آن پرده، پرده دیگری دارد و همین طور مانند صندوق که یکی در دیگری نهفته است، تا اینکه مثل پیازی که شما آن پوسته رو را باز می‌کنید به یک پوسته دیگری برخورد می‌کنید، باز او را بر می‌دارید تا همین طور، لایه‌های متعدّد که به آن حقیقت و آن مغز صافی پیاز برسید، وآن که از همه لیطف تر است. 

  • گفتم که شما می‌دانید که قرآن دارای هفتاد بطن است گفت بله، گفتم که من شرط می‌گذارم با شما، که شما بیایید، و اینهایی را که می‌گویید که اینها دارای قرآن ناطق هستند، اگر توانستند ترجمه ظاهری آیه را بکنند، بنده به اینها قرآن ناطق می‌گویم، ترجمه ظاهری آیه، نه تفسیر، نه نمی‌دانم یک بطن و امثال آن و فلان و این حرفها، ببینید شیطان چه کرده، شیطان می‌آید یک ولی الهی را که دستش از دنیا کوتاه شده نمی‌تواند از خودش دفاع کند نمی‌تواند حرف بزند، بابا من هنوز کفنم خشک نشده، هنوز چند روزی از ارتحال من نگذشته، به این زودی‌ ان قلبتم على ان اعقابکم‌ برگشتی، به دوران جاهلیت برگشتی، به دوران بی‌سرپرستی برگشتی، به دوران بی صاحب اختیار داشتند، و یک آقا بالا سر داشتن، مربی و فرض کن این مسائل به آن زمان‌ها برگشتی، بله کسی که بخواهد سر خود انجام بدهد. کسی که بخواهد هر چیزی که به نظرش می‌رسد در جامعه پیاده کند، کسی که بدون اینکه فردی او را راهنمایی کند بخواهد بکند، خوب می‌شود جنگل، جنگل آمازون تبدیل به آنجا می‌شود ولی اگر فرض کنید شخصی بالاسر برای خود قراردهد، صاحب اختیار برای خودش قرار بدهد، آقای بالاسری که فهم دین دارد، خبروّیت دارد، از پشت بیل بلند نشده بیاد دستور، امر و نهی این حرفها را بکند، این حرفها را بزند، این اگر قرار بدهد طبعاً کار او هم کار منظبتی خواهد شد، خوب شما ببینید ولی الهی را بلند می‌شوند می‌آیند در مقابل قرار می‌دهند بعد موقعیت خود را تشبیه به موقعیت او می‌کنند و آنچه را که او انجام می‌داد، فاجعه اینجا رخ می‌دهد که می‌خواهند آن امر و نهی او را، اینها در این زمان فِقدان او انجام بدهند، نتیجه چه خواهد شد؟ نتیجه این خواهد شد که دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. این نتیجه‌اش است خب اینها همه مال چیه؟