تأسی به رسول خدا به عنوان اسوۀ حسنه
4حدّ کمال هر امّتی به اندازۀ حدّ کمال پیغمبر آن امّت
واقعاً چه نعمتی خداوند به ما داده است که این پیغمبر را برای ما قرار داده است! اگر ما قبل از پیغمبر و در اُمَم سالفه بودیم، چه خاکی بر سر میکردیم! مثلاً ما امّت حضرت شعیب بودیم، امّت حضرت موسی بودیم، امّت حضرت عیسی بودیم؛ اینها هم پیغمبران خیلی بزرگی بودند، ولی اینها در صفُّ النِّعالِ حضرت رسول ما نیستند و حکم دربان را دارند! مکتب پیغمبر اسلام و توحیدی که پیغمبر آورده است و این عجایبی که در قرآن مجید از احوال آن پیغمبر نقل شده است، اصلاً قابل قیاس با انبیای بزرگ هم نیست! اگر ما تابع آن امّت بودیم، حدّ کمال ما ترقّی تا آن مرحلهای بود که آن پیغمبر میخواست ما را حرکت بدهد؛ ولی بحمد اللَه در سایۀ تعلیمات و ولایت تشریع و تکوین آن حضرت، ما به مقامی میرسیم که این حضرت ما را میخواهد حرکت بدهد، و بین این حرکت و آن حرکت فرق بسیار است!
تبیین میزان تأسّی انسان به پیامبر اکرم بهواسطۀ محک امتحان
انسان باید بنشیند و قلب خودش را تجزیه و تحلیل کند و ببیند واقعاً این پیغمبر را آنطوری که باید و شاید قبول دارد یا نه؟ چون نفس انسان در بسیاری از مواقع، خودِ انسان را در پیشگاه خودش خوب جلوه میدهد، و انسان تنها به قاضی میرود و خودش را کامل و مسلمان تمام عیار میبیند؛ درحالتیکه اگر محَکی جلو بیاید، معلوم میشود که از این قبیل نیست!
معروف است و میگویند:
عیال علاّمۀ حلّی در بین زنهای زمان خود، مجتهد بوده است و زنها پیش او درس میخواندند و مکتبی داشت و زنها را تربیت میکرد.
چون زن میتواند مجتهد بشود، و اگر مجتهد بشود دیگر تقلید بر او حرام است و واجب است بر فتاوای خودش عمل کند؛ گرچه نمیتواند فتوا برای دیگری بدهد، ولی برای خودش حجّت است. این چنین نقل کردهاند، و العُهدَةُ علَی النّاقِل:

