عملكرد امیرالمومنین در جنگ صفین فرا تر از ادراك بشر
9دیشت عرض کردم خدمتتان، پریشب بود، کی بود که: راهی که آنها تعیین کردند، نه به این طرف، نه به آن طرف مسیر، سرت را بیانداز پایین و برو و به این حرفها کار نداشته باش، همه بر باطل، همه بر باطل و السلام، (جنگ هفتاد و دو ملّت را از هر طرف که میخواهد باشد همه را عذر بنه) چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند (چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند) بزرگان آمدند و روش را با سخنان خودشان و با مرام خودشان با مرام خودشان و سخنان خودشان، در اختیار ما قرار دادند که، الان ما استفاده کنیم.
سر سفره حاضر و آماده بفرمایید، الان این سفرهای که پهن شده این سفره را چه کسی انداخته است؟! بنده انداختم، من غلط میکنم، هزار سال، جرأت دارم سبزی این سفره را تهیه کنم من کجا، این سفرهای است که بزرگان آمدند پهن کردند و گفتند بیا بنشین با اطمنیان خاطر، با خیال راحت با آرامش خاطر بشین، در عین حال که خوب داری به وظیفهات عمل میکنی، به تکلیفت عمل میکنی، این طور نیست که کنار نشستی، فقط بنشینی بیر بیر، نه در عین حال که به وظیفه عمل میکنی، در عین حال تمایل به این طرف به آن طرف در طرز مشی و در تصرّفات، آنهایی که آمدند، از مسیر مکتب آقا کنارهگیری کردندوانحراف به وجود آوردند. خدا میآید و نشان میدهد، ببینید حالا کارها را ببینید، حالا مطالب را ببینید، حالا تأییدها را ببینید، حالا خط و مشیها را ببینید، مرحوم آقا این جوری بودند؟ اگر مرحوم آقا زنده بود این کارها را میکردید؟! هان شما این کار را میکردید؟! شما این برنامه را اجرا میکردید؟! شما این دخل و تصرّف را میکردید این طوری بود؟!
این فرق بین رعایت آن مکتب قویم است و انجام دادن دستورات و برنامهها است که خدا آدم را نگه میدارد، والّا خدا آدم را میآید میاندازد در همان جایی که بقیه را میاندازد، میاندازد آدم را درآن مهلکهای که مردم، مردم نادان با ندانم کاریهای خودشان مبتلا میشودند، به این گرفتاریها مبتلا میشوند به این مسائل مبتلا میشوند این هم همین است، تخطّی کردن از مکتب بزرگان، مآلش همین است، حالا باید بیایید جواب بدهید راجع به این کاری که کردید، راجع به این برنامهای که کردی، راجع به این مسئلهای که کردی، راجع به این رأیی که دادی باید بیایی جواب بدهی، یک یک کارها را میآیند به پایت مینویسند، و یک یک از مسائلی که انجام شده است و خواهد شد، میآیند یک قسمت را به سهم تو میگذارند.

