عملكرد امیرالمومنین در جنگ صفین فرا تر از ادراك بشر
7از مسائل دیگر هم که چه عرض کنم، برو بابا به فکر دو روز دیگرت باش، خلاصه آدم وقتی که به این مسائل بیافتد از حقیقت انصراف و به انحراف تمایل میکند، به این مسائل و به این قضایا دچار میشود، مبتلا به اینها میشود، الان من میفهمم آن کلام مرحوم آقا را که وقتی به ایشان گفتند راجع به شما، فلان تصمیم گرفته شده، چنان حالت وحشت بر ایشان عارض شد که به من گفتند: من آن شب را تا صبح نخوابیدم، تا صبح نخوابیدم آن شب را، و خلاصه گفتیم خدایا ما اگر بخواهی این کار را بیایند، ملائکهات این را انجام بدهند، ما به هم میریزیم خلاصه دم و دستگاهی، این یکی از آن حرفهایی که من در عمرم شنیدم، از نوادر کلمات ایشان بود، که خلاصه ما اگر بخواهند با تو کاری نداریم، ولی اگر خلاصه مدبّرات و فلان و عالم تقدیر بخواهد بیاید ما را وارد این جریانات بکند، ما به هم میریزیم خلاصه دم و دستگاه را به هم میریزیم، که همان روز در ماشین میگفتند ایشان با یکی در تاکسی داشتم جایی میرفتم که آن راننده گفت: که آقا شما شنیدید که فلان قضیه اتّفاق افتاده و فلان شخص به این موقعیت منصوب شده، تا شنیدند دستها را بردند بالا گفتند که، وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكورٌ (٣٤) الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ1 عجیب آیهای است، حمد خدایی را که حزن و غم و اندوه را از ما برداشت از دوش و گرده ما، حزن و اندوه را برداشت، و ما را راحت کرد خلاصه خدا مثل این که دید نه با ما شوخی نداریم قرار است به هم بریزیم، و الّا مسئله ایشان تقریباً تمام شده بود و مسئله یعنی آن شخصی که خبر داده بود گفته بود تمام شده مسئله و شخصی بی اطلاعی نبوده درست، الان آدم میفهمد که این بزرگان اینها چه میفهمیدند واقعاً، در چه عالمی بودند، گاهی از اوقات میشود واقعاً میگویم قسم میخورم، خب وقتی که احساس میکنم، نکند یک مطلبی، یک چیزی میخواهد اتّفاق بیافتد، از وحشتش نمیخواهم در ذهنم تصوّر کنم، و تخیل این قضیه که مثلًا مسائل دنیوی بیاید دست و پاگیر آدم باشد، منصبها بر آدم دست و پاگیر باشد، واقعاً شکر ندارد!
- سوره الفاطر (٣٥) آيه (٣٤ و ٣٥)

