عملكرد امیرالمومنین در جنگ صفین فرا تر از ادراك بشر
5بچّهها دیدید، بچّهها دروغ میگویند؟ دروغ نمیگویند، راست میگویند، لذا یکی از مواردی که در دادگاه و در محکمه میتواند مورد استفاده قرار بگیرد، شهادت خود بچّه است قبل از اینکه بروند گولش بزنند، قبل از اینکه بروند خلاصه با تطمیعات چیز کنند، همان قضیه اوّل در همان ابتدا میآید، میگوید که این قضیه این طور، بعد که میروند تهدیدش میکنند خلاصه اگر بگی این طور اگر بگویی فلان، اگر این قضیه را چیز کنی خوب آن بچّه هم میترسد، و طبعاً آن هم نمیگوید و یا تطمیعش بکنند، ببینید آن فطرت اوّلیه بچّه، راست را همیشه عرضه میدارد، دروغ را عرضه نمیدارد، ما فطرت اوّلی را، دروغ را عرضه میداریم، ما بر عکس هستیم! آن میآید آنی را که دیده بدون اینکه دست کاری کند، بدون اینکه خرابش کند، بدون اینکه بیاید بامنافع شخصی آن را مقایسه کند، پایین و بالا کند، بالانس کند، و بعد به یک شکل مونتاژی، ترکیبی، یک آش شله قلمکاری دربیاورد آن موقع بدهد بیرون، بچه همان جور که دیده و همان جور که در ذهن صاف او نقش پیدا کرده، همان جور عرضه میکند. درست؟
لذا فطرت بچّه، بر اساس همان فطرت واقعی و فطرت اصلی است، به خاطر همین است، اما همین بچّهای که راست میگوید، همین بچّهای که صدق دارد، به سن بیست سالگی برسد، بیست و پنج سالگی، باز بیست سالگی یکخورده بهتر است، ماشاءاللَه هر چه بزرگتر میشود عین این بادمجان که هر چه بزرگتر میشود تلختر میشود، آن به اصطلاح سی سالگی و چهل سالگی و پنجاه و شصت و هفتاد که میرسد، که اصلًا کارش میشود دروغ، به هفتاد سالگی، التفات میفرمایید بله مخصوصاً بعضی از اصناف، خیلی در هفتاد سالگی و هشتاد که میرسد، هی اصلًا این فطرت برمیگردد، دیگر در ذهن این شخص، راست جایی ندارد، چطوری میخواهد راست بگوید؟! این که عرض میکنم واقعیت دارد، شوخی نمیکنم، خدا نیاورد به روز انسان، خدا برای ما پیش نیاورد، خدا در این فتن آخرالزمان دست ما را بگیرد که الحمدلله همه چیز دیدیم و میبینیم، کار ما به جایی میرسد، همین منی که در کوچکی وقتی به من میگوید این را نگو، این را نگو، در عالم خودم و در عالم صدق و خلوص خودم، تعجب میکنم، آخر چطور میشود که چیزی را من خودم دیدم، میگوید این جوری بگو؟ بزرگتر میآید به بچّه چکار میکند؟ این را نگو، آن طرفی بگو، نگو این فلانی آمده این کار را کرده، اگر بگویی به تو آب نبات نمیدهم، برایت پفک نمیخرم، دیگر برایت از این چیز نمیکنم، یا این که فرض کنید که چوبت میزنم، گوشت را میگیرم، فلان جا که گردش است نمیبرم تو را دیگر، تهدید، دیگر تهدیدهایی که همیشه هست، بله الی ماشاءاللَه، چیزی که نیست، تهدید است خلاصه تهدید و نمیدانم فرض بکنید که تطمیع و تطمیع بله الی ماشاءاللَه، همه جای دنیا تطمیع و تهدید گرفته است، این چیزها، این مسائل قبل این تعجب میکند، در آن عالم صداقت خودش و صفای خودش تعجب میکند که من که این، این که واقعیت خارجی که هست، چرا میگوید؟! نه، نمیتواند تحلیل کند، نمیتواند تصوّر کند که چرا چیزی که اتّفاق افتاده باید خلاف گفته بشود؟

