تبیین مسیر حق توسط اولیاء الهی بهعنوان بزرگترین لطف خداوند در آخرالزمان
7آقای حدّاد گفت کجایی بابا تو ما را برداشتی آوردی چرا در میروی؟! بیا جلو گفت آقا شما بروید من کنار میایستم، اینجا اوّل شما بروید، خلاصه خوب این قدر ایشان معتقد بود به موقعیت و مرتبه مرحوم حدّاد خوب چیز بود، خلاصه بنده خدا دیگر اینها چیزهای است که پیش میآید علی کل حال انسان باید خیلی مواظب باشد، ایشان کناری ایستاد، و رفتند آنها در آنجا در را باز کردند، مرحوم آقای حدّاد دست انداختند هی در زدند، دیدند کسی جواب نمیدهد، جواب نمیدهد، دوباره زدند دوباره دیدند هیچ کسی جواب نمیدهد، در حال تهجّد بودند در حال ذکر گفتند یک سجّادهای انداخته بود این مرتیکه توی این حجرهاش و از آن جا تکان نمیخورد، سرش را هم تکان نمیداد، نمیداند بابا تو امام زمان علیهالسّلام ولی خدا آمده بالاخره حساب و کتابی دارد، باید این طور، این طوری که نمیشود. بالاخره آقای حدّاد خودشان در را باز کردند و وارد شدند دیدند یک آقایی نشسته آنجا، عمامه سبزی سرش را انداخته، حالا معلوم نبود چه کار میکرده، تا دیده صدای تق میزنند فوراً بعد من شنیدم که خلاصه بعضیها که یواشکی میرفتند نگاه میکردند، میبینند یک کناری، خلاصه چیز کرده تا صدای تقی میآید مثل موش میپرد توی آن سجادّه و ذکر گفتنش! بعد بنده شنیدم این را، خدا به داد آدم برسد، همچنین مسائلی برای انسان هم پیش میآید، منتها خوب نوعش فرق میکند
مرحوم آقای حدّاد یکدفعه در را باز کردند، دیدند یکی آنجا نشسته رو کردند به اینها گفتند این الاغ، امام زمان است، یک دفعه دیدند این الاغ امام زمان است. آقا اینها ماندند چکار کنند برگردیم، آقا برگردیم، برگردیم جعبه شیرینی را هم بردار ببریم، حیف است. یونجه حیف است به این بدهیم، حالا بلند شدیم جعبه شیرینی خریدیم برگردیم، این بنده خدا برگشت، ولی خوب گیج شده بود چیه آخر؟!
یکدفعه تمام باورهایش به هم ریخت، بنایی که ساخته بود همه ریخت به هم، توقّع داشت حالا آقای حدّاد از کوفه پابرهنه بلند شود بیا از نجف به دیدن این جناب امام زمان، امام زمان قلّابی، از این امام زمان قلّابیها زیادند خیلی هستند، در هر زمانی از اینها میآیند و ادعاهایی میکنند و این دوره زمانه هم که خیلی زیاد شده یکی از همینها، همان قضیهای است که مرحوم آقا در روح مجرّد نقل کردند، این یکی از آنها بود این با او فرق داشت او تازه بهتر از این بود او تازه بهتر از این بود. گفتند این الاغ، امام زمان است برگشتند و این بنده خدا خیلی، بعد رو کردند به این، همان شخصی که واسطه شده بود خیلی ریخته به هم وضعش، خیلی خراب شده اوضاعش، فقط یک جمله به او در گوشش فرمودند عن قریب احوال او برای شما روشن خواهد شد، این جمله را آهسته به در گوش ایشان گفتند به طوری که کسی هم نفهمید. چون مرحوم حدّاد اهل افشای سر نبود، در بعضی اوقات که خوب دیگر چارهای نبود دیگر اینها صلاح میدیدند گاهی جملهای، کنایهای، اشارهای، مسئله مدّتی نگذشت که پیچید که یک نفر آمده و اینها و ایشان شفا میدهد ایشان شفا میدهد، بعضیها میگفتند خود امام زمان علیهالسّلام است بعضیها میگفتند که نایب امام زمان است.

