در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

13998
سال 1430
نسخه عربی

بلوغ و شرائط آن از دیدگاه اسلام

5
  • مرحوم آقا نقل می‌کردند از قول یک طبیبی که حالا آن بنده خدا این طور، تصوّرش این طور بود و حالا بین خود و بین خدا هم خودش می‌داند که چگونه بوده، این روزه می‌گرفت و البّته سنش هم دیگر تقریباً می‌شود گفت پیر بود دیگر، پیر شده بود و خیلی آدم ملتزم، نماز خوان، روزه گیر، کارهایش همه درست، از اطبّای معروف هم بود، البّته بنده اسمش را فراموش کردم، ظاهراً یک قومی‌و خویشی هم ظاهراً با ما داشته بله ایشان در موقع غروب که می‌شد نبض خودش را می‌گرفت، مثلًا نیم ساعت هنوز مانده به غروب می‌گفت: از الان دیگر روزه برای من ضرر دارد، نیم ساعت مانده به غروب شروع می‌کرد به خوردن. می‌گفت من تا این جا تکلیف برای من (لاضرر و لاضرار فی الاسلام) تا این جا، می‌گفتند بابا نیم ساعت دیگر مانده، بابا تو هم که دیگر شدی ملا لغتی تو که ملا لغتی شدی می‌گوید که نه تکلیف هم، استدلال هم می‌کرد، همان طور که تا به حال من مکلّف‌ بر صوم بودم از الان مکلّف بر افطار هستم به جهت اینکه خودش این نبض را می‌گرفت، اینجایش را می‌گرفت، می‌گفت از الان برای من روزه ضرر دارد و می‌خورد و روزه‌اش را می‌خورد، خیلی قشنگ بدون اینکه اصلًا نه، ناراحتی بشود، نه چیزی بشود. می‌گویم آدم مسلمان، نماز خوان، فلان این حرفها، و روزه‌های بلند هم می‌گرفت ولی خوب، این جوری بود دیگر، این رسمش این بود حالا من نمی‌گویم او اشتباه می‌کرد یا درست بود.

  • چون او طبیب بوده و من نمی‌توانم نسبت به کار او اظهار نظر بکنم، اگر ما باشیم این نیم ساعت چیه! اگر دو الی سه ساعت هم باشد می‌گیریم و ولش کن، ولی حالا آن این طور تکلیف را احساس کرده و از آن طرف هم خوب اضرار بر نفس را خوب می‌داند که حرام است که این را می‌گذارد بغل این می‌گوید، خوب الان دیگر نیم ساعت مانده، بعضی از اوقات یکربع بمانده بود. مرحوم آقا می‌گفتند: یک ربع مانده به غروب، نمی‌دانم چرا صدای قلبش همین یکربع مانده به افطار به تاپ و توپ می‌افتاد، صبر نمی‌کرد این بی پیر اقلًا یک نیم ساعت دیگر، صبح تا حالا در تابستان هزار تا تشنگی و اینها را کشیده، این قلب لامروّتش همان یک ربع به غروب مانده به تاپ و توپ می‌افتاد، حالا از این بعد بنده دیگر چیزم، هیچی روزه‌اش را می‌خورد. خوب حالا خودش می‌داند خودش می‌داند و خدای خودش که انشاءاللَه خدا هم با او، به مقتضای او، عمل می‌کند، شاید هم درست بوده ما نمی‌توانیم الان در اینجا قضاوت کنیم، قضاوت نباید زود بکنیم! رفقا قضاوت زود نباید بکنیم! باید این را در خودمان به قول امروزیها نهادّینه کنیم، نهادّینه ما هم از این چیزها بلدیم از این لغتها یک دو سه تا یاد گرفتیم به کار ببریم درست باید زود قضاوت نکنیم، همیشه نسبت به افراد آن حسن ظن را باید غالب کنیم اینها چیزهایی است که دستوراتی است که به ما دادند، دستوراتی است دادند و بر اساس واقع، و خودمان هم مشاهده کردیم، متأسفانه چیزی که در این دوره زمانه نمی‌بینیم همین مسائل است همه چیز دیگر از بین رفته معیارها جای خودش را عوض کرده مسائل دیگر، ارزشها ضد ارزش شده، ضد ارزشها ارزش شده، صدق حماقت تلقی شده، نفاق و دروغ مصلحت تلقی شده، همه چیز عوض شده همه چیز. ظاهرا! هم فقط از دست امام زمان علیه‌السّلام کار برمی‌آید، که آن حضرت حالا چه مصلحتی می‌بیند که خودشان می‌دانند، که چه موقعی برای ظهور مقدر شده که بیایند، و اقلًا این مردم بدانند که حقیقت کجا بوده! این مردم بفهمند که آن چه که گفته می‌شده است نه آن بوده که بوده‌.