دستگیری امام علیه السلام براساس میزان همت و طلب افراد
7یکی این که ثابت بشود، این شخص، این عمل را انجام داده، یک، دوّم به چه جهتی انجام داده، که این دو جهت برای حکمیکه قاضی میکند، بایستی که این دو جهت لحاظ بشود، اگر نه، فرض بکنید که آمد و در محکمه تشخیص دادی، نه اصلًا بابا حالا چه عمل خوب، چه بد اصلًا این انجام نداده، بدبخت، در زمان أمیرالمؤمنین علیهالسّلام یک نفر را گرفتند سرش را بریدند، یک نفر هم از آنجا میگذشت، آمد، و در زمان عمر بود، مثل اینکه خلیفه ثانی بود آن جا آمدند و یکدفعه بنده خدا به دست و پا، و پته پته افتاد. و چه کردی؟ داشتندمیرفتند، اعدامش کنند، حضرت آمدند و خوب خلاصه گفتند بَرَش گردانید. و آمدند. گفتند تو انجام دادی. تا چشمش به حضرت افتاد. یکدفعه راحت شد، دید اینجا دیگر جای حق است أمیرالمؤمنین علیهالسّلام حق است دیگر، اینجا دیگر این حرفها نیست، راحت شد، خیالش گفت نه یا علی من انجام ندادم، گفتند ما خودمان دیدیم، گفت واللَه من صدای داد و بیداد شنیدم آمدم توی پشت، این خرابه، دیدم، یکی دارد دست و پا میزند و خون هم راه افتاده است، و همین طوری، از او میرود. یکدفعه مردم رسیدند ما را گرفتند. من اصلًا نمیدانم این کی هست، این بیچاره کی هست، هیچی خیلی خب، گفتند: خوب چرا اقرار کردی؟ گفت این قدر روی سرم ریختند و زدند، من هم دیدم زبانم بند آمد ترسیدم، این قدر توی کلّه ام زدند، من هم اقرار کردم، بالاخره کسی که مشت توی سرش بخورد. اقرار میکند، این کسی که کتک بخورد، اقرار میکند، من هم اقرار کردم، دیدم که چیز است دیگر چکار کنم؟ چاره ندارم. دیگر! یکدفعه حضرت فرمودند نه این اقرار، اقرار به جا نیست، و آن شخصی که قاتل بود و اعتراف کرد، بر این که من او را انجام دادم، و بعد از او هم گذشتند، چون خودش آمد و اعتراف کرد، از این مسئله گذشتند.

