بررسی وقائع روز عاشورا در دو جنبۀ خیر و شر
7جناب جبرائیل عرضه میدارد به رسول خدا من بر این محدوده وجودیه اسمائیه هستم، من مجلای اسم علیم پروردگار هستم و بر همه مظاهر اسم علیم احاطه و سیطره دارم، ولی از این به بعد شما داری از سیر اسمیو تجلّی اسمیعبور میکنی تو الان داری به مرتبه ذات میخواهی وارد بشوی، من در مرتبه ذات راه ندارم و وجود من وجود منبعث از ذات نیست، بلکه از اسماءاست لذا اگر بخواهم وارد در مرتبه ذات بشوم آن تجلّی ذات مرا از بین میبرد و آن قهاریتش مرا نیست و نابود میکند. چرا؟!
چون در مرتبه ذات دیگر اسم و رسمی نیست، اسم در مرتبه ذات مغلوب است، اسم در مرتبه ذات فانی است، اسم در مرتبه ذات، دیگر هوّیت خارجی ندارد در مرتبه مادون ذات است که اسم علیم هوّیت خارجی را پیدا میکند، نه این که ذات دارای اسم علیم نیست. ذات دارای اسم قدیر است، قدرت دارد، علم دارد، حیات دارد، ولکن این علم و قدرت و حیات در حدّ نیامده است، محدود نیست، وقتی که آن اسم علیم از مرتبه ذات تنازل میکند آن موقع به محدودّیت ماهیات مختلف مقیدو مردود میشود برای همین اسم علیم وقتی در مرتبه ذات قرار دارد، ممکن است شما تصوّر بکنید، ذات بدون علم را ممکن است ما تصوّر بکنیم، ذات بدون قدرت را.
خداوند در مقام ذاتش قدرت ندارد میشود؟ نه همچنین چیزی معنا ندارد، خداوند در مقام ذات علم ندارد، معنا ندارد، منتهی علم، در مقام ذات حدّ ندارد، محدودّیت ندارد، اطلاقیت دارد، شکل ندارد، نما ندارد، اشاره نمیشود به او کرد، به او نمیشود دست گذاشت، ولی همین علم در مرتبه ذات وقتی که در مرتبه ماهیات و علم اعیانی و عنائی میخواهد قرار بگیرد، همین محدود میشود به علم فلان پیغمبر، به علم فلان ملک، به علم فلان صورت فرشته، به علم فرض کنید که به سایر نفوس و عقول مجرّده که همه آنها به تناسب حال خودشان دارای محدودیت و نصیبی از این علم هستند، حالا رسول خدا به واسطه آن حیثیت وجودی خاصی که دارد، و از مرتبه (فَإِذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ1 از آن مرتبه تنازل کرده و میخواهد به آن مرتبه ذات برگردد، در آن جا جبرائیل میگوید: من دیگر نمیتوانم بیایم، گرچه این رسول خداوقتی که به مرتبه ذات برسد، خود محدودیت وجودی او مندک و فانی در ذات میشود، ولی باز آن وجودِ نفس رسول خدا، وجودش وجود ذات است، نه وجود ذات وجود اسمی!
- سوره ص (٣٨) قسمتى از آيه (٧٢)

