بررسی وقائع روز عاشورا در دو جنبۀ خیر و شر
4یک قانونی دراین است که، انبیاء و اولیاء و بزرگان برای ما، خودشان را به زحمت انداختند و به دردسر انداختهاند و به گرفتاری انداختهاند، بله درست است که، برای ما این مسائل را متحمّل شدند ولی نه به این معنایی که هیچ پاداش و اثر و نتیجه بر عمل اینها مترتّب نباشد، بنده بیایم بروم برای یک فردی، یک کاری انجام بدهم خودم را به یک گرفتاری بیاندازم واو به نتیجه برسد و من هم هیچی، هیچی به هیچی، انگار نه انگار، همان نقطه صفر که بودم الان هم در آن نقطه باشم، در آن نقطه دوازده باشم، هنوزم در همان نقطه دوازده باشم، خوب این ظلم است و هر عملی در این دنیا، یک عکس العملی دارد هر عوضی یک معوّضی میخواهد.
خواجه شیراز که میفرماید:
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان *** قال و مقال عالمی میکشم از برای تو آیا منظور ایشان این است که من خودم را از این ربط با محبوب و لقاء جمال محبوب خودم را محروم میسازم تااین که بیایم و بندگان تو را به یک نوایی برسانم و هیچ چیز هم گیر خودم نیاید؟ نه همچنین کاری کسی نمیکند، به چه دلیل، به چه حسابی من بیایم خودم را از یک نعمتی محروم کنم تا یک نعمتی به دیگری برسد و هیچ چیز گیر من نیاید! هیچی، هیچی.
یعنی در پس این قضیه نه عمل عادی و ظاهری و یک پاداش قابل توجّه ظاهری گیر انسان بیاید، نه این که حالا بگوییم که نه اینها، یک مراتب بالایی داشتند و همان رضای محبوب برای اینها کافی بود، آن هم گیرشان نیاید، نه یعنی رضای او هم گیرش نیاید، یعنی خدا همین قدر بگوید که: من از تو راضی هستم، خوب دست شما درد نکند، تو نمیگفتی چه فرقی داشت من از تو راضی هستم همین، بدون این که نتیجهای داشته باشد من از تو راضیم بدون اینکه یک اثر خارجی باشد، من از تو راضیم، خوب بفرما برو من از تو راضیم، خوب حالا راضی نباش، خوب حالا راضی بودن وراضی نبودن چه فرقی کرد به حال ما که، بنده بلند شوم، بیایم خودم را از لذّتها و از این نعمتها و از این مسائلی که از این جریاناتی که گفتم.

