در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

14189
سال 1430
نسخه عربی

شراکت در أعمال خیر و شر دیگران به‌واسطۀ رضایت از آن عمل

5
  • اگر جابر خدا را به محکمه بطلبد و بگوید من چه تقصیرداشتم که نتوانستم بیایم کربلا! خدا چه جوابی دارد که بدهد؟! نه خدا واقعاً چه جوابی دارد که بدهد؟! من که نتوانستم بیایم بودند بعضی‌ها بودند که نتوانستند، عبداللَه بن جعفر طیار، شوهر حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها بود، وقتی که سیدالشهدا علیه‌السّلام می‌خواست بیاید، حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها رفت پیش عبداللَه گفت: من از این برادر نمی‌توانم جدا شوم و ما در هنگام عقد شرط کردیم که من از برادرم جدا نشوم و تو پذیرفتی، ولی می‌خواهم نظر تو در این جا باشد، عبدلله گفت من بر طبق شرط هستم و تو برو و حتی دو تا فرزندانش را هم فرستاد، دوتا پسر داشت اینها را با خودت ببر و با حسین علیه‌السّلام باش، هر جا بود و از او جدا نشو، ولی خود عبدلله نیامد، ببینید زنش را می‌فرستد حضرت زینب علیهاسلام تنها زن بنی‌هاشم بود عبداللَه می‌تواند بگوید تو زن من هستی و من هم راضی نیستم، برای چه بلند شوی می‌روی؟! حالا او یک وظیفه‌ای دارد، تکلیفی دارد، اشکالی برای او پیش آمده، مسئله‌ای پیش آمده دارد حرکت می‌کند، من زنم را می‌خواهم، می‌خواهم با زن و بچّه‌ام باشم، حالا برای او همچنین قضیه و بیعتی پیش آمده به ما چه مربوط است؟! ما زندگی خودمان را داریم، او زندگی خودش را دارد، این حرفها را نزد، عبداللَه این حرفها را نزد و حتی عیال خودش را فرستاد و گفت من راضی، راضی به تمام معنا هستم تو برو و این دو تا فرزند را هم، دو تا فرزند خودش، جگر گوشه خودش را با حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها فرستاد و می‌دانست که مسئله‌ای پیش خواهدآمد! ولی خود عبدلله بالاخره نیامد! یعنی صد در صد نبود.

  • و قضیه عبداللَه بن جعفر به این کیفیت بود که حتی وقتی که برگشتند اسرا به مدینه، و آن واقعه را دیگر مردم مشاهده کردندو اینها یک غلامی‌داشت این عبداللَه، یک روز این غلام حالا برای خود شیرینی بوده یا هر چه بوده جلوی جمعیت می‌گوید، تمام این مصیبتهایی که بر ما آمد از همین حسین آمد، حالا می‌خواسته خودشیرینی کند، یا حالا یک حرفی زده این عبداللَه دو تا فرزندش را از دست داده، شهید شده بود. همین فرزندان حضرت زینب سلام اللَه‌علیها در کربلا شهید شدند، بعضی‌ها یکی نقل کردند. در بعضی‌ها دو تا نقل شده، شهید شدند و عجیب این که حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها هنگام شهادت فرزند خود نیامد بیرون، که چشم امام حسین علیه‌السّلام نیافتد. خیلی عجیب، اصلًا این چیز عجیبی بود این حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها چیز عجیبی بود، یعنی در حرکاتش، در سکناتش واقعاً انسان مبهوت می‌شود که چطور زن به این مراتب می‌رسد، مراتب امامت فقط امام نبود، حضرت زینب سلام‌اللَه‌علیها فقط امام نبود، ولی تالی تلو امام قرار گرفته، تالی تلو امام قرار گرفته، آن صبر عجیب، آن تحمّل عجیب! واقعاً مطالب عجیب، صحبتهای عجیب آن چه سعه صدری، خلاصه بگویم فقط در جریان عاشورا و آن تنها کسی که بر علیه دستگاه کودتا، کودتای بنی‌امیه آمد، ضد کودتا انجام داد، بدون هیچ کمکی البتّه حضرت ام کلثوم، گاهگاهی ایشان هم صحبت می‌کردند، امام سجاد علیه‌السّلام در مسجد اموی، آن جریان مسجد اموی که واقعاً فاتحه خلافت بنی امیه، به واسطه آن خطبه حضرت سجّاد علیه‌السّلام خوانده شد، خیلی عجیب، خیلی عجیب است، ولی آن کسی که تمام اذهان متوجّه او بود و اداره می‌کرد، همه را اداره می‌کرد، همه را تدبیر می‌کرد همه را به نظام وامی‌داشت، تنظیم می‌کرد و نقشه‌ها را همه را برملا می‌کرد حضرت زینب سلام‌اللَه علیها بود.