كیفیت ظهور و بروز گناهان در عوالم مثال
7امام علیهالسّلام وقتی میفرماید: من گشتم پیدا نکردم دروغ نگفته حضرت، حضرت چون میدانسته یک ابوحنیفهای نیم ساعت دیگر میآید، وقتی این رفته ذهن را نبرده به آن سمتی که این در آن جا رفته، رفته یک جای دیگر را فرض کنید که حضرت گشته، چون نیم ساعت دیگر کار دارد، با این قضیه کار دارد، این که میخواهد بیاید باید برای او چیز آماده آن که به دردش میخورد، بایستی در اختیارش گذاشت، حضرت فرمودند: چه میگویند این افراد ما علم داریم! علم غیب داریم! و اینها الان بسیاری هستند در انکار علم امام علیهالسّلام به این روایت تمسک میکنند، گرچه غلط است این نیست مسئله این طور نیست چه میگویند اینها، من دنبالش گشتم پیدا نکردم، بعد ابوحنیفه نشستند خوب حال شما چطور است؟! چه خبر و از فلان جا چه خبر؟! و بعد نظایر این قضایا پیش میآمد.
برای امام علیهالسّلام، حتی در یک مجلس دیگری محمّد بن مسلم خوابی دیده بود آمد خدمت حضرت که تعبیر کند ابوحنیفه در آن جا بود، حضرت فرمودند ابوحنیفه که در این جا است شما به من میگویید به او بگو که خواب را تعبیر کند، عجب امام صادق علیهالسّلام که تحویلش میگیرد یعنی میدانید این چه قضیهای بوده تا حضرت فرمودند تعبیرش این نیست، تعبیرش آن است و خلاصه خواب تو دارای یک همچنین معنایی است، یعنی زمانه زمانهای بود که رئیس مکتب شیعه ورئیس مکتب حق نمیتوانست حرف را راست بزند در آن زمانه، میگرفتند در زندان میانداختند میکشتند او را، کی؟!
خلفایی که آن خلفا به نام اسلام بر مردم حکومت میکردند، نه به نام یهودیت، نه به نام نصرانیت، نه به نام جبر و زردتشتی و الحاد و بی دینی و کمونیستی و اینها به نام اسلام و جانشین پیغمبر، و منتسب به رسول اللَه، بنی عباس بودند دیگر خوب به هاشم میرسیدند، به آن اصل، از دو طریق میرسیدند، لذا به ائمه میرسیدند میگفتند یا بن عم اینها برای همین بود، پسرعمو برای این بود، قضیه این مصیبت، مصیبت زمان ائمه بوده وقتی که مجلس خلوت شد، و ابوحنیفه رفت بیرون افراد که رفتند، این سه نفر که ابان بن تغلب جزو اینها بود دوباره برگشتند پیش حضرت، گفتند یابن رسول اللَه این چه حرفی بود که از شما شنیدیم، دست شما درد نکند، این مطالبی که تا به حال شنیدیم، علم اول و آخر را ما داریم، هیچ چیزی در زمین و آسمان نیست که در ما مخفی باشد، پس چه شد؟! این حرفها شما که الان باید دنبال کنیز باشد در صندوقخانه من نتوانستم پیداش کنم! حضرت فرمودند مگر ندیدید ابوحنیفه این جا بود واین جا نشسته بود، گفتند ما هم همین را احساس کردیم بعد حضرت فرمودند: آیا این آیه را نخواندید! این آیه را نخواندید إِنَّا نَحْنُ نُحْي الْمَوْتى وَ نَكتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ1 تمام اشیاء را، تمام حقایق اشیاء را در عالم وجود، ما همه را در امام مبین، امامی که نشان میدهد، امامی که حقایق را نشان میدهد، امامیکه این طور نیست، دهانش بسته باشد و یک کاری کسی از او خبر نداشته باشد، نه امامی که میآید مینشیند و از اول خلقت، واز اول زمان مقام اراده وجود حق که مقام واحدیت است تا آن چه را که خدا خدایی میکند را به شما بیان میکند، بر طبق فهم و بر طبق استعداد برای شما بیان میکند بله پیش سلمان فارسی بلند شود و پیش أمیرالمؤمنین علیهالسّلام حضرت مطالبی میگوید که یک در هزارش اگر به ما میگوید سوت میکشد سرمان، همین مسئله را بیان میکند، سعد بن وقّاص میآید میگوید اگر راست میگویی در سر من چند تا مو است، این هم این جور از حضرت بیان میکند، حضرت میگوید این را هم میگویم آن را هم میگویم من هر دو را میگویم من هر دو را بیان میکنم، من امام مبین هستم من قرآن ناطق هستم من قرآن ناطق هستم و من حقایق را بیان میکنم، لذا بخواهد اگر به تو بگویم در کلّهات چند تا مو است میگویی نه دروغ میگویی حالا کی است که بیاید بشمرد میرود سر آقا یک یکی بیاید بشمرد نه دروغ میگویی این قضیه نیست.
- سوره يس (٣٦) آيه (١٢)

