نیت ، ملاک ثواب و عقاب اعمال
4در بعضی از موارد چرا! یادم است در زمان، همین بعثیها که در عراق مسلط شده بودند یا قبل از زمان بعثیها، زمان عبدالکریم قاسم بوده مثل اینکه که نسبت به مرحوم آیه اللَه حکیم رحمه اللَه علیه مشکلی پیش آمده بود، اختلافی پیش آمده بود و کدورتی بین حکومت و بین ایشان اتّفاق افتاده بود، آنها خلاصه بر ایشان سخت گرفتند و منزل ایشان را محاصره کردند، محاصره کردند به نحوی که حتی آب هم نداشتند، تلفنشان را قطع کرده بودند برق منزل را قطع کرده بودند، و اینها به نحوی که میخواستند ایشان را مستأصل کنند که تا اینکه ایشان به خواهشهای آنها تسلیم شود خوب ایشان هم با روشی که در پیش گرفته بودند نمیخواستند این کار انجام بشود، علی کل حال مسئله خیلی سخت و مشکل شده بود، بله مثل این که زمان بعد از عبدالکریم بود، زمان عبدالسلام عارف بوده، آن چیزی که بیشتر در ذهنم است زمان عبدالسلام عارف بوده است، کم کم کار به جایی رسید که برای افراد موجب نگرانی شده بود، این قضیه، خب چه میخواهد بشود؟! این سید اولاد پیغمبر با زن و بچّه در خانه، آب حتی ندارند، که از پشت بام میرفتند و به آنها آب و غذا و اینها میرساندند، چون در محاصره بوده، و بسته بوده حاج عبدالجلیل که یکی از دوستان و شاگردان مرحوم بود یک روز میآید کربلا، و به خیلی با نگرانی میگوید، خیلی وضع خراب است و مسائلی که نقل میشود نگران کننده است، از این قضیه یک کاری انجام بدهید، یک کاری بکنید، ایشان یک تأملی میکنند و میفرمایند: إِنَّ اللَه عَلى كلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ همان موقع دستور رفع حضرت میآید، در همان ثانیه و باز میشود و میروند و سربازها میروند و بلند میشوند میروند، این بنده خدا نه اینکه از این مطالب دیده باشد، این را که خوب همه میدیدند، چشمش باز شده بود به یک مسائل دیگری و یک حقایق دیگری برای او آشکار شده بود، که به واسطه آشکار شدن آن حقایق، میخواست ایشان را در محضور قرار بدهد، برای رسیدن به توقّعات و خواستهای خودش، خوب چقدر! و وقتی ایشان انجام نمیدادند تهدید میکرد که من شمهای از این مطالب را افشا خواهم کرد، عجب چطور میشود؟! این چه حسابی است که یک نفر به واسطه عنایتی که ولی نعمت او به او دارد بیاید و به یک مرتبهای، از معرفت و از شهود و از فتح باب برسد و همان را بر علیه او به کار بگیرد.

