تبیین معنای ثواب و گناه
7به رفقا گفتم پارسال بود کی بود یک بنده خدا بود به خود ما هم میگفت، این را من احساس میکنم، این مطالبی را که، این مطالبی را که آقا جان میفرماید آن موقع میگفت، بله راجع به گذشتن از حورالعینها، من در خودم این استعداد را میبینم در خودم، به او گفتم زرشک، زرشک، اینهایی که شما در خودت میبینی اینها دستی بر آن نداری، میگفت نخیر من این طورم که، از این مطالب بگذرم و او را فقط طی کنم، ما فقط یک چیزی گفتیم و ردّ شدیم، این مال خیلی وقت پیش است، خیلی، وقتی، مال همان زمانهای سابق، خیلی سابق ما حدود ٢٢ یا ٢٣ سالمان بود، حوصله سر به سر گذاشتن داشتیم، و یک چیزیمان میشد، و بعد همه را ول کردیم، گفتیم برویم کلاه خودمان را بگذاریم سرمان باد نبرد، این دیگر سرمان به کار خودمان باشد، درست شد.
یک شب، شب سه شنبه بود، مرحوم آقا رضوان اللَه علیه راجع به این قضیه صحبت میکردند که: بله بعضیها هستند میگویند ما میگذریم از همه چیز، از حجابهای ظلمانی از تبوّل در نفس دنیا و اینها، واز حجابهای نورانی هم میگذریم، ازغلمان، غلمان که به درد ما نمیخورد، اینها را کسان دیگر باید بگویند، از حورالعین از اینها ما میگذریم، فلان، آقا جان شما در بیمارستان از دست یک زن پرستار نمیتوانی بگذری! چطور از؟! بعد معلوم شد همین آقایی که به ما میگفته امروز رفته بوده، دیدن رفیقش در بیمارستان، آن موقع زمان شاه پرستارها بی حجاب بودند میآمدند دوا میدادند و سرم و این حرفها، این که دیده آمده سرمش را بدهد این دستش را دیده، محو جمالش شده، گیج شده! این گیج شده، بعد این را به من گفت، بعد گفت بی انصافی نکرد، آن قضیه شب سه شنبه آقا مربوط به من بود، من صبح رفتم بیمارستان، اسمش را هم گفت، بیمارستان یادم آمد ولی نمیگویم، بله همه بیمارستانها این طور بود نه این که یکی باشد، چیز خاصی نداشت، آن زمان بود دیگر، آن زمان و آن فرهنگ، و من وقتی که آن رفیقم مریض بود پرستاری آمد اینجا، و آستینش هم کوتاه بود، من وقتی که نگاه کردم به این زیبایی و ظرافت، خلاصه ندیدم، خلاصه یک دل نه چه عرض کنم مفتون و این حرفها، آن وقت میگفت، همین طور این در ذهنم بود و عجیب این جا که وقتی که مرحوم آقا این قضیه را میگفتند، این مسئله آمد دوباره در ذهنم، ایشان گفتم بابا چه میگویید حورالعین؟! حورالعین؟ تو یک دست پرستار در بیمارستان مفتون و گیجت میکند، حالا میگویی حورالعین!

