کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
8مرا پیر طریقت جز علی نیست *** ... انشاءاللَه خدا ما را این دومیقرار میدهد، که میدهد. از عطوفت و کرم و لطف خدا و عنایت أمیرالمؤمنین، حاشا به این که ما را از کنار سفره خودش دور بگرداند.
این مرام مرام بزرگان است. برو لبو بفروش! تمام شد. بلند شو برو لبو بفروش! بعد آن وقت، سالها بعد که مرحوم آقا که از دنیا رفتند، همان شخص با ما در یک جا برخورد کرد. گفتم که یادت میآید آن روز من ده یازده ساله بودم، کوچک بودم، با مرحوم آقا برای رفتن به نماز مغرب حرکت میکردیم. در آن جاده خاکی آن حرف را. گفت «عجب حافظهای داری! من اصلا یک همچنین چیزی را ...» بعد رو کرد گفت که «بابا این پدر تو، آخر چیزهایی میگفت که از عهده ما بر نمیآمد!» گفتم نه آقاجان! آن بر میآید، ولی همت میخواهد، همت میخواهد، بله! آن چیزهایی را که پدر ما میگفت، آش شله قلمکارِ زعفران دارِ، نمیدانم، پیازداغِ، نعنا سرخ کرده و روغنِ کذا داری است، که گیر هر کسی نمیآید. ولی لب سوز و لب دوز هم است! باید کسی که میخواهد آن را بخورد، باید آمادگی آن را هم داشته باشد. خودش را هم آماده کند برای این قضیه. و ایشان اگر میخواست با سایر افراد مماشات کند، همان طوری که بقیه کردند، خوب هست دیگر! همه جا هست و همه جا درست میکنند.
مگر نگفتند؟ مگر نگفتند؟ یکی از دوستان مرحوم آقا سیدجمال الدین گلپایگانی رضوان اللَه علیه، ایشان برای خود مرحوم آقا نقل کردند، درآن ایامیکه ایشان در نجف بودند و با مرحوم آقا سید جمال ارتباط داشتند، یک روز آقا سید جمال گفتند که فلانی دیروز قائم مقام رفیع از تهران به اتفاق عدهای از افراد آمده بود در اینجا، از بازاریها و از دوستانش که وجوهات را حساب کنند، مرحوم آقا سید جمال خیلی فرد رُکی بود خیلی صریح اللَهجه بود من رو کردم به قائم مقام و گفتم که «برای چه تو در این دستگاه ظالم هستی؟ برای چه در این دستگاهی؟ در این دستگاه ظلم هستی؟»

