کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
6یک روز آمده بود همین آقا، بعد از این که مرحوم آقا هجرت کرده بودند به مشهد در عتبه علیبنموسیالرضا علیهماالسلام و دیگر تکلیف جور دیگری شد. راه و روش تغییر پیدا کرد. بناشد بر اینکه جایی را در خلوت انتخاب کنند، و در همان جا به نشر مطالب بپردازند. خوب. یعنی این مسئله هم بر اساس تکلیف و دستور استاد ایشان، مرحوم حداد بوده که در سفری که ایشان مشرف میشوند به زیارت حضرت زینب سلاماللَهعلیها، در همان حرم حضرت زینب، در آن ضلع غربی که نشسته بودند، آقای حداد به ایشان گفتند «شما دیگر به مشهد باید بروی و دیگر آخر عمر را در آن جا باید بگذرانی و این مطالب و مسائلی را که در نظر داری را به رشته تحریر دربیاوری» مرحوم آقا این را نگفتند. بعدها به من گفتند این مسئله را. که ایشان که از آن سفر مراجعت میکنند، ما دیدیم که حال و هوای ایشان تغییر کرده. یک کارهایی دارند میکنند و یک چیزهایی را جمع میکنند. گفتیم آقا؟ گفتند یک مسافرتی، زیارت علی بن موسی الرضا، یک مسافرت مادام العمری میخواهیم برویم و ....
وقتی که میروند در آن جا، این افراد یک روز میآیند در مشهد. مرحوم آقا حال نداشتند کسالت هم داشتند. با چند نفر میآیند در آن جا بعدازظهری که ایشان را ببینند، من میگویم که ایشان حال ندارند. حال و مجال ندارند. بعد از ظاهرا عملی که کرده بودند، عمل آب مروارید انجام داده بودند و خیلی حال و خُلق برای نشستن و اینها و مهمانها را نداشتند. بله. ان بندگان خدا یک خرده متأثر شدند و بعد نیم ساعتی نشستند و من هم پیش آنها بودم و صحبت میکردیم. همان شخصی که این قضیه و مسئله برایش اتفاق افتاده بود، رو کرد به بقیه و گفت «راستش را میخواهید، چرا ما این جا آمدیم؟ چرا بیخود وقت آقا را بگیریم؟ ما که میدانیم نه ما به درد این آقا میخوریم، نه این آقا به درد ما میخورد! ما که میدانیم قضیه را خودمان! بلند شویم برویم و خلاصه بیش از این نمانیم. ما به درد این آقا نمیخوریم، این آقا هم به درد ما نمیخورد. ما کسان دیگر ...» خوب، خدا پدرش را بیامرزد! انصاف داشت و به اصطلاح .... مردم میفهمند آقا! مردم میفهمند کدام روحانی صدق دارد و کدام روحانی کلک دارد. مردم یونجه نخوردهاند، کاه نخوردهاند، میفهمند، میدانند. آن کسی که حرف میزند تا کجا پای حرفش میایستد و آن کسی که حرف میزند، در کجا الفرار! و ما ادریک الفرار! و ماادریک! چه قدر خوب است، چه قدر خوب است که آدم فقط حرف بزند ...

