کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
5یکی از افراد مسجد بود در زمان مرحوم آقا، بسیار مرد متمول و ثروتمندی بود. یک دفعه یک شخصی آمد به ایشان گفت که آقا این رفته و خلاصه مبلغ خیلی زیادی از بانک گرفته و رفته هنوز این کار را نکرده میخواهد انجام بدهد از شرکایش بوده (فوت کرده خدا رحمتش کند) میخواهد برود از فلان کشور، گاوداری داشت چیزهای زیادی بیاورد.
بابا بس است! چه خبر است؟ مگر تو چقدر میخواهی بخوری؟ آخر آن قدری که بخواهی برای چند پشتت هم بگذاری، داری! واقعا عجیب است! مردم به چه وضعی میافتند و به چه اوضاعی مردم قرار میگیرند! مگر ما چند روز دیگر زنده هستیم؟ مگر ما چند روز دیگر میتوانیم در این دنیا زندگی کنیم که بلند شوی بروی از راه حرام پول بانک را بگیری و بعد نزول و ...، که بیایی این قدر چیز بخری و چکار کنی.
مرحوم آقا به آن شخصی که این مطلب را گفته بود گفتند برو و به ایشان بگو اگر دست به این کار بزنی، از امروز دیگر ما با شما قیچی خواهیم کرد. قیچی میکنیم، تمام. درست شد؟ گذشت و آن هم این را انجام نداد. آن بنده خدا انجام نداد و دیگر خلاصه پشیمان شد و خدا دستگیری کرد. بعد از مدتی ما شنیدیم که ایشان از جای دیگر سر درآورده و پیش افراد دیگر رفت و آمد میکند و با اشخاص دیگر، با بستگان آقا از اهل علم فوت کردند به رحمت خدا رفتند همه شان با آنها ارتباط دارد و .... گفته بوده که همان شخص به یک نفر که ما دیدیم که این آقا، خلاصه این آقای حاج محمد حسین، خیلی سخت میگیرد. ولی وقتی که رفتیم پیش یکی از بستگان ایشان، آن خیلی ما را تحویل گرفت و این معاملات را هم اجازه داد: آن مسئله ای نیست، اشکال ندارد! بعد عبارتش این بود: این آقای آقا سید محمد حسین ما آن شخصی که از منتسبین بود این آقای سید محمد حسین ما به درد چند تا درویش میخورد. کار مردم را راه نمیاندازد. عالم باید کار مردم را راه بیاندازد، زندگی مردم را باید راه بیاندازد. خوب درست شد؟ و بعد خلاصه به قول مرحوم آقا که فرمودند: «رِندها او را ربودند! رِندها او را ربودند!».

