کیفیت تبیین برنامۀ زندگی انسان در دعای ابوحمزۀ ثمالی
4و آخرش به قول امروزیها اندش را گفت! کاری ندارد. لبو! چند کیلو لبو میگیری، میگذاری در کماج دان و دیگ و اینها، بعد زمستان لبو و تابستان هم بستنی و از این چیزها، قشنگ میایستی میفروشی. خنده دار است! ولی خنده دار نیست، واقع مطلب این است. ایشان میگویند نه این که کسی که رفاه نباید داشته باشد! اشکال ندارد کسی رفاه داشته باشد و از راه حلال به دست بیاورد، خیلیها بودند، از ائمه بودند، در رفاه بودند. ولی همین ائمه اگر در فشار و مضیقه قرار میگرفتند، خودشان را به واسطه حرام از مضیقه در نمیآوردند. در همان مضیقه بودند. در زمان متوکل خلیفه عباسی، زنهای بنی هاشم ساتر برای نماز نداشتند. یکی میخواند، میداد به آن یکی میخواند، به دیگری میداد. این قدر حکومت فشار آورده بود بر بنیهاشم، و بر همه آنها سخت گرفته بود. در زمانهایی هم بود که در رفاه بودند، در فراخی بودند، عادی، زندگیشان مانند زندگی افراد معمولی بود. خود امام حسین، حضرت وضعی برای خودش داشت که از نظر غذا و فلان که مختص به خودش بوده، ولی آن بذل و بخششها و فلان و که شخص میآمد، فقیر میآمد و ابنسبیل میآمد، افراد میآمدند ...
این قضیه در خیلی از زمانهای بعد نبوده، فرق کرده، متفاوت بوده، مسئله تفاوت داشته، یعنی دیگر شما حرفی با من نزن وقتی که من میگویم معامله ربوی حرام است، تمام شد. تمام شد قضیه. اگر میخواهی به این معامله بپردازی، برایت درست بکنند، کبریت و نمیدانم از این حرفها و کبریت و جعبه کبریت و سیگار و شربت و چای و از این حرفها درست بکنند و این مسائل، هستند آخوندها و علمای دیگر که خوب راهش را بلد هستند، فرمولش را بردارند، هزار تا ضرورت و غیرضرورت و کوفت و زهرمار درست بکنند و بعد بردارند لقمه مال حرام به تو و زن و بچهات بدهند و بخورید و بچپونید توی شکمتون. ولی منِ آقا سید محمد حسین این درسها را نخواندهام. من این چیزها را نخواندم. من این درسها و کتابها را نخواندم. من این حرفها را یاد نگرفتم. من که درس خواندم، از آن اول، امام صادق را در مقابل خود قرار دادهام. نه به جای امام صادق، مردم و غیرمردم و فرض کنید که هوا و هوس و دنیا و ....

