سیروسلوک یعنی تطبیق برنامۀ زندگی براساس دستورات اولیاء الهی
7خلاصه این جور اگر انسان بخواهد انجام بدهد این کار از دستش میرود کار از دستش در میآید و فایدهای ندارد اگر انسان گفت نه من وظیفه ام این است که این قدر انجام بدهم من وظیفه ام این است که تا الان انجام بدهم، بقیه کارها ماند که ماند به من چه ارتباط دارد من باید به وظیفه خودم عمل کنم اگر به وظیفه خودم عمل کردم آن گاه است که عمل من مُمضی است و الا به آن مقدار زائد مُمضی نیست و عملی که ممضی نیست آن عمل نور ندارد و وقتی نور نداشت مقرِّب نیست و وقتی مقرِّب نبود این نیست که فقط ساکت باشد و کاری انجام ندهد آن ده دقیقه میآید آن دو ساعت را خراب میکند و آثار آن دو ساعتی که طبق دستور بوده همین ده دقیقه میآید از بین میبرد و بعد خود آن ده دقیقه قدرت پیدا میکند و قوت پیدا میکند و بالندگی پیدا میکند و رشد میکند و میآید وجود انسان را فرا میگیرد دیگر تمام افعال انسان میشود افعال ده دقیقهای دیگر افعال آن دو ساعته دیگر نخواهد بود نمازش دیگر میشود نماز ده دقیقه مثل تاریخ برگشته چه میگویند؟ تاریخ مصرف گذشته نمازش میشود نماز تاریخ گذشته، روزه اش میشود او، صحبتش میشود او، ارتباطش میشود او، و همه تصرفات او در جامعه و در افراد میشود همه تصرفاتی که خارج است از آن تصرف مورد امضای مولا و مورد رضای مولا تمام وجودش را این تصرفات و این افعال فرا میگیرد چرا چون آمد از خودش به آن دو ساعت اضافه کرد و این اضافه دودمان او را برباد داد.
لذا اگر تا دو ساعت بنشیند این تا دو ساعتش نور دارد صفا دارد بهجت دارد انبساط دارد خستگی ندارد در انسان در خودش احساس کسالت نمیکند احساس ملالت نمیکند ولی همین که از این دو ساعت گذشت آن ده دقیقه با این که ده دقیقه است ولی انگار چَکش به سرش زدند با این که فقط ده دقیقه بوده چرا چون آمد خراب کرد نه تنها خودش این ده دقیقه، در مسیر خلاف بود دو ساعتی را که در مسیر صلاح بود آن دو ساعت هم خراب شد، شد دو ساعت و ده دقیقه در مسیر خلاف خیلی مطلب دقیق میشود ها! خیلی مسئله دقیق میشود! که چطور انسان باید مطابق با دستور عمل کند عزلت هم چی باید حساب داشته باشد میگویند این جا حرف بزن آدم باید حرف بزند نباید کوتاه بیاید نباید بترسد نباید خشکه مقدسی در بیاورد نباید کناره گیری صوفیانه باطله، نه آن صوفیانه بر حق و بر مسیر، نه، آن صوفیانه ای که بر بطلان است و راه و مسیرش بر خلاف آن طور در پیش بگیرد باید بیاید و صحبت کند و هدایت کند و مردم را نسبت به تکلیف آشنا کند در عرفان کناره گیری معنا ندارد کناره گیری یعنی خالی کردن شانه از تکلیف، خالی کردن شانه از مسئولیت، خالی کردن شانه از آن چه که خدا بر انسان مقدر کرده تو که الان داری از مسائل اجتماعی کناره میگیری برای چه این کار را میکنی چون احساس میکنی تکلیفت این است به کارهای مردم نباید رسیدگی بشود کارها را دیگران بروند انجام بدهند ارتباطی به ما ندارد، امور دنیا را به اهل دنیا بگذار و امثال ذلک در حالی که همان کسی که تو را دعوت به کناره گیری از انام کرده است همان کس تو را دعوت به راهنمایی و ارشاد ایتام آل محمد که به واسطه عدم دسترسی به مبانی و مطالب سردرگم شده اند، همان کس تکلیف کرده پس این مطالب کی باید به گوش این مردم برساند مردم از هوا و آسمان باید این حرفها را به دست بیاورند، خوب این خبرها نیست از زمین را باید بکنند تا این مطالب به گوششان برسد خوب این هم به دست نمیآید چیه پس قضیه؟ مسائلی هم که در اختیار افراد قرار داده میشود که اینها همه مسائل گزینشی است و انتخاب شده است پس چه کسی باید آن مطالب اهل بیت را که خالص خالد و فازج و بدون غل و غش و بدون انتساب به یمین و یسار است، بدست افرادی که اظهار تمایل برای عمل میکنند اظهار تمایل برای اقدام میکنند اظهار تمایل برای حرف گوش کردن میکنند پس چه کسی باید برساند؟ چه کسی باید این حرفها را بِبَرد برساند؟ چه کسی باید این مسائل را به گوش افراد و مردم برساند؟

