در حال بارگذاری... ...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

سیروسلوک یعنی تطبیق برنامۀ زندگی براساس دستورات اولیاء الهی

14101
سال 1430
نسخه عربی

سیروسلوک یعنی تطبیق برنامۀ زندگی براساس دستورات اولیاء الهی

6
  • یک دفعه ما رفتیم یک جایی یک بنده خدائی از رفقا و دوستان بود گفت آقا من پنج دقیقه می‌خواهم [مطلبی‌] عرض کنم، گفتم همین الان، گفتم من می‌روم پنج دقیقه می‌ایستم، سوار ماشین آقای دکتر، در را باز کردم پنج دقیقه با آقا صحبت کرد و تمام شد و مسئله حل شد و تمام شد و رفت، درست شد.

  • عَلَیکم بِنَظمِ امُورِکم‌ باید انسان به آن امر مطلبی که دارد باید به او موظف کند خود را نفس را باید بر آن جنبه ای که به او داده شده دستوری که به او داده شده باید طبق همان باید انسان او را بار بیاورد اگر این طور بود حرکت می‌کند می‌بُرد می‌رود جلو اگر این طور نبود همیشه می‌ماند، در یک سطح می‌ماند و در یک سطح می‌ایستد درست ارتباط را هم خودشان را تعیین می‌کنند که آقا تا کجا و تا چه حد، بعد اگر آمدند گفتند که آقا فلان کس آن جا ایستاده یک ساعت ایستاده حالا این هم کار دارد باید هم برود بلیط هم گرفته که عصر به شهرش برگردد اگر شما به او وقت ندهید دیگر امروز .... خوب برگردد که برگردد، برود دفعه دیگر بیاید برود دفعه دیگر بیاید من وظیفه ام این است که دو ساعت فقط باشم نه دو ساعت و پنج دقیقه و نه دو ساعت و ده دقیقه درست.

  • یک دفعه ما رفته بودیم به اتفاق دو سه تا از رفقا به غار حراء انشاءاللَه خدا قسمت همه بکند و آن جا رفقا بروند و ببینند که چه خبر بوده از همان جا بوده که تمام عوالم ملک و ملکوت عوض شد و تغییرات پیدا کرد و تقدیر از همان جا در همه عوالم ساری و جاری شد از همان از همان دو تا تخته سنگ از همان دو تا تخته سنگ و یک غاری که یک نفر هم در کنارش می‌تواند بایستد و جلوترش جا نیست فقط جا برای نشستن است، مردم هم ایستاده بودند، یک خانمی‌رفته بود و آن جا و ایستاده بود و هی نماز می‌خواند هی نماز می‌خواند حالا مردم همه منتظرند انگار نه انگار حالا شوهرش هم کنار ایستاده انگار نه انگار که من شوهرش هستم، من گفتم آقا این خانم کی است بالاخره این محرمش این مردی، کسی .. هیچ یارو اصلا حرف نمی‌زد دیدیم نه فایده ندارد گفتم خانم بیایید بیرون این نماز درست نیست دو رکعت بخوان بیا بیرون بگذار بقیه هم [به نماز] برسند دیدم نه هی می‌خواند من رفتم جلویش ایستادم و گفتم حالا اگر می‌خواهی سجده کنی به من سجده کن و می‌خواهی رکوع کنی به من رکوع کن یک دفعه این آقا گفت بگذار نماز را بخواند، إِ إ تو این جا چه کار می‌کردی یک مرتبه همین طوری ... معلوم شد آقا شوهرش است گفتم دستت درد نکنه، گفت آخه به او سفارش کردند (مال کرمان بود با این کرماینها) گفتم بابا وقتی که سفارش کردند از شب او را می‌آوردی تا صبح و سحر یک دور تسبیح برای همه نماز می‌خواند نه این که این جا این همه مردم ایستادند اینجا سفارش کردند نماز می‌خواند ما رفتیم جلویش ایستادیم، زنه رفت بیرون دیگر دید باید به من سجده کند و فایده ندارد.