حقیقت فطرت
6این مسئله، این حالت جبلّی بودن مطلبی است که در همه است، در همه افراد است، در همه اشخاص این قضیه وجود دارد. کودکان و بچهها آنچه را که خدا به آنها داده است، همان جور دست نزده، بدون خیانت در آنها و بدون تقلب در آنها و بدون تحریف در آنها و بدون زیاده و کم، همان جور میآیند و ابراز میکنند؛ یعنی از آن بالا آن چه که میآید در درون نفس، بدون اینکه به آن دست بزند و خرابش بکند و به نفع خودش برگرداند، همین که وارد نفس میشود همین طور هم بیان میشود؛ همان طوری که چشم او میبینید همین طور هم زبان موافق با چشم کار خودش را انجام میدهد. ما نه؛ چرا ما این کار را میکنیم؟ چرا ما این خرابکاری را میکنیم؟ چرا خیانت میکنیم؟ چرا در آن پدیده الهی دست میبریم؟ چرا؟ به خاطر نفهمی، اگر ما بدانیم که در این دست بردن چه ضررهایی متوجه ما میشود تا قیام قیامت فکر دست بردن به سر ما نخواهد زد. اگر بدانیم که چه ضربهای بر این نفس با این تقلب وارد میشود امکان ندارد که ما بیاییم و آن پدیدهای را که خدا در نفس گذاشته آن را یک جور دیگر خرابش کنیم و به یک صورت دیگر در خارج نمود بدهیم.
این زده و او را کشته، میگوییم این مسئله اشتباه بوده، فلان بوده، یکی دیگر بوده که زده و رفته، و تحقیق کردیم؛ یک آدم بیگناهی را به جای یک فرد دیگر، قاتل معرفی کنیم و آن فرد فاسق و قاتل را تبرئه بکنیم و برود تا دوباره جنایت دیگری مرتکب بشود. چقدر این مسائل تغییر پیدا میکند و چه جنایتهایی به واسطه این تحریف و تقلبی که در این پدیدههای الهی در وجدان ما قرار گرفته صورت میگیرد؟! چقدر؟!
ولی کودک و بچه نه، همانی که دیده میآید میگوید آقا من این را دیدم. او این کار را انجام داد. او این عمل را انجام داد. او این حرف را زد. او این کار را کرد؛ چه میشود؟ همان جور که میآید، بیان میشود.

