حقیقت فطرت
10این دستگاهها چه کار میکند؟ فهم و شعور ندارد؛ خیلی کارها از او بر میآید ولی فهم و شعور ندارد، کسی هم از او توقع ندارد. همانی که گرفته پس میدهد. اگر منِ خدا در این فطرت شمای بشر احساس و لمس و مسّ عدالت را قرار نمیدادم چه خاکی بر سرت میکردی؟ چگونه به کمال میرسیدی؟ میشدی آهن؛ میشدی فرش؛ میشدی ستون دیوار؛ نمیفهمی، فهم نداری، خوب این ستون دیوار چه گناهی کرده است؟ هیچی؛ اگر برداری با این آجر به سر یکی بزنی و بشکند و بمیرد، این آجر را قصاص میکنند؟ این آجر را باید قصاص کرد که یک نفر را کشته است؟ باید تکه تکه کرد؟ هیچ کاری نمیکنند؛ تازه صافش میکنند و از آن استفاده میکنند؛ آن کسی که این را به کار برده محاکمه میکنند، این آجر گناهی ندارد، فهم ندارد، اگر خدا این احساس حقیقتیابی و درک واقعیت را در وجود ما قرار نمیداد ما در این دنیا چه کار میکردیم؟ پس بدانیم چه بیچارگی بر سر خودمان میآوریم. حالا فهمیدیم چه بدبختی بر سر خودمان میآوریم؟ چیزی که وسیلهای برای رشد ما است با دست خودمان در خودمان نابود میکنیم؟! عجب آدم احمقی .... که اینقدر آدم بیشعور و نفهم و بیحیا که تمام آن ارزشهایی را که در اختیارش قرار داده شده، مانند پدری که مالی در اختیار فرزند قرار داده است، همه مال را در دریا بریزد و بگوید من خوشم نیامد دیدم زیادی است در دریا ریختم!. این بابا راجع به این چه فکری میکند؟ میگوید حیف آن جویی که دادم خوردی و بزرگ شدی.
این وضعیت، وضعیت ما است. پس ما با آن طفل پنج ساله و هفت ساله تفاوتی نداریم. هر دو این واقعیت در ما است الا اینکه ما به واسطه کثرات، به واسطه تخیلات، به واسطه امور اعتباری، به واسطه مسائل مجازی زودگذری که ارتباطی اصلا با ما ندارد، میآییم و آنچه را که به ما مربوط است و با ما است و منضم به ما است و همراه با ما است آن را از بین میبریم و یک مرتبه متوجه میشویم تمام آنچه را که به دنبالش آمدیم و دست از حقایق برداشتیم، همه گذاشتند به راه خودشان رفتند؛ بابا من به خاطر تو آمدم خودم را بدبخت کردم، خواهد گفت میخواستی نکنی!؛ صاف میگوید میخواستی نکنی. من آمدم به خاطر تو حقیقت را به دروغ تبدیل کردم و در این پرونده دروغ نوشتم، میخواستی نکنی ... هیچی تمام شد و رفت، هم خودش را از بین برده و هم تاریخ را تحریف کرده است. هم مصیبت بر خود و بر اجتماع وارد کرده هم خودش را از هستی ساقط کرده است و او هم رفته و دست هم برایش تکان نمیدهد.

